واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

چگونه به توسعه ای پایدار در قرن ۲۱ دست بیابیم

شهریار عیوض‌زاده

این متن سخنرانی آقای کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل در مورد اجلاس ژوهانسبورگ است که به تاریخ ۲۵ فوریه در مدرسه اقتصاد لندن ارایه شد. آنچه که این متن را اهمیت می بخشد نمایش ارتباط مسائل کلان مبتلابه جهان امروز با مفهوم توسعه پایدار است و اهمیت این ارتباط از دیدگاه عالیترین مقام سازمان ملل .(مترجم )

از دوحه تا ژوهانسبوگ از راه مونتری :

چگونه به توسعه ای پایدار در قرن ۲۱ دست بیابیم

برای من جای بسی افتخار است که در مدرسه اقتصاد لندن صحبت کنم.جایی که در میان فارغ التحصیلانش قهرمانان بسیاری را میتوان نام برد که برای دستیابی به استقلال و توسعه در دنیای مستعمراتی گذشته ، مبارزه کردند و از جمله آنها Kwame Nkrumah بنیانگذار و رئیس جمهور اسبق کشور خود من.

آنچه که در این بعدازظهر می خواهم در مورد آن سخن بگویم در واقع درباره ادامه آن مبارزات است.

استقلال به دست آمد و لی راه توسعه بسیار ناهموار بوده است.علی الخصوص در آفریقا که بعد از استقلال به گونه ای ناگوار در انتهای صف کشورهای در حال توسعه ، رانده شده است.

احتیاجی نیست که من برای شما محنت های بی شماری را خاطر نشان کنم که بسیاری از اعضای خانواده بشری دچار آنها هستند و هریک از این محنت ها خود بندیست که رهایی از زنجیره دیگر محنت ها را دشوارتر میکند.فقر ،‌گرسنگی ، بیماری ، بیداد ، درگیری ، جمعیت ، و تهی شدن منابع طبیعی.

توسعه به مفهوم رهایی انسانها از این دور تباه است.

و همانند تلاش برای نیل به استقلال ، تلاش برای تحقق توسعه ، باریست که به طور خاص کشورهای در حال توسعه و مردمانشان باید بکشند. و نخستین پیشنیاز تحقق آن امنیتی ابتدایی و حکومت قانون و حاکمیتی صادقانه و شفاف است.و این ممکن نیست مگر به دست دولتی ملی.

اما این مبارزه ایست برای تمام دنیا.کشور های توسعه یافته ای همانند این کشور نیز در نتایج این تحقق توسعه به گونه ای اساسی ذینفعند چه در موفقیت روند توسعه و چه در چگونگی آن.آنان می توانند به گونه ای اساسی در نتایج آن تاثیر گذار باشند

.و این بر عهده نهاد های همچون این سازمان است تا در مورد راهبری جهانی که ما منتظر رهبری معنوی و فکری آن هستیم ، تحقیق کنند.این مرکز می تواند بخشی از این مبارزه باشد و نقشی به اهمیت نقش پیشینش در این راستا ایفا کند

هجده ماه قبل در اجلاس هزاره در نیویورک رهبران دنیا بر روی هدفی نزدیک و کوتاه مدت توافق کردند.و آن به نصف کاهش دادن فقر مفرط تا سال ۲۰۱۵ بود چه از دیدگاه ناگوارترین نشانهایش و چه از دیدگاه ریشه دارترین عللش .

این اهداف بلند پروازانه هستند اما حتی اگر به آنها نیز دست یابیم مبارزه پایان نیافته است.هنوز صدها ملیون انسان خواهند بود که از ابتداییترین ملزومات تشخص انسانی محرومند . هنوز کار بسیاری برای انجام دادن وجود دارد. و تمام این موفقیت ها بیهوده و برباد رفته خواهند بود اگر که پایدار نباشند.

بنابر این همزمان با این بسیار مهم است تا به هدفی به همان درجه اهمیت دست بیابیم. هدفی که رهبران دنیا در همان اجلاس مشخص کردند و آن ” رهایی تمامی بشریت ، و بالاخص فرزندانمان و نوادگان از خطر زیستن بر روی کره ایست که به گونه ای جبران ناپذیر توسط فعالیت های بشری تخریب شده و منابع آن دیگر جوابگوی نیاز های بشری نیست.

من بدین باورم که موفقیت ما بستگی به پاسخ به این سه پرسش جهانی دارد سه پرسشی که هریک به طور خاص با یکی از سه اجلاس جهانی که در سر عنوان سخنرانی من ذکر شد در تناظر است

پرسش نخست این است که آیا مردان و زنان کشورهای در حال توسعه ، امکان آن را خواهند یافت تا در موقعیتی عادلانه در بازار جهانی ، رقابت کنند ؟ این پرسش ،بخشی از پاسخ مثبت خود را و فقط شروع پاسخ را در اجلاس سازمان تجارت جهانی که در نوامبر گذشته در دوحه برگذار شد دریافت کرد.

پرسش دوم این است که ما چگونه می توانیم منابع ملزوم توسعه که چنین ناگزیر به اختیار آنهاییم را فراهم آوریم. این پرسشی است که در ماه آینده در کنفرانس بین المللی تجهیز سرمایه توسعه که در مونتری ((Monterrey در مکزیک برگذار می شود فراگرد آن بحث خواهد شد.

و پرسش سوم که پیچیده تر نیز هست این است که آیا مردمانی که در این روزگار بر روی این کره زندگی می کنند آیا قادر خواهند بود وضعیت زندگی خود را بهبود ببخشند نه به خرج نسلهای آینده بلکه به گونه ای که حتی این فرزندان و نوادگان نیز بتوانند از این بهبود وضعیت بهره مند شوند. و البته این مسئله ای خواهد بود که در اجلاس جهانی توسعه پایدار که شش ماه دیگر در ژوهانسبوگ برگذار خواهد شد مورد توجه قرار خواهد گرفت.

این سه پرسش به گونه ای واضح با هم مرتبطند و ازین رو به کنفرانسها نیز باید به دیدگاه رویدادهای زنجیره ای و نه جدا جدا نگریست.

مردمان فقیر کشورهای فقیر به دنبال دستگیری نیستند آنچه که آنها می خواهند دست کشیدن است.در واقع مردمان فقیر ذخایر نامکشوفی از ابتکار و کار آفرینی هستند اما اکثرا توان آنها در چنبره فقر و سوء مدیریت و درگیری ها گرفتار آمده است . و اینان اولینهایی خواهند بود که به شما بگویند برون گریز فقر تجارت است و نه اعانت .

و از این روست که این قدر اهمیت دارد تا وعده های اجلاس دوحه را تحقق بخشیم.وعده دوران توسعه مذاکرات تجارتی که: یارانه های ناعادلانه ای که به تولیدکنندگان در کشورهای ثروتمند داده می شود را حذف کرده و بازارهای آنان را برروی کشورهای فقیر که صادرات اصلی آنها نیروی کار است ، باز می کند.این یارانه ها نه تنها رقابت را برای کشور های در حال توسعه نا ممکن می سازند بلکه با نهادینه کردن منشهای ناپایدار در امور کشاورزی ، حمل و نقل و مصرف انرژی ، لطمات سنگینی را متوجه کشور های ثروتمند نیز میگردانند.

گروهای پرقدرت با منافع خاص ، در کشورهای ثروتمند سرسختانه خواهند کوشید تا از اعطای امتیازات حائز اهمیت به دنیای کشورهای در حال توسعه جلوگیری شود . آنان چنین عنوان خواهند کرد که منافع کشاورزان و کارگران در این مسئاه ضایع خواهد شد.ولی آیا به راستی روشهای دیگری برای یاری رساندن به آنان که براستی محتاج یاری هستند ، هست ؟ روشهایی که برای مصرف کنندگان و پرداخت کنندگان مالیات در کشورهای ثروتمند کم هزینه تر باشد.و به تولیدکنندگان در کشورهای فقیر لطمه کمتری برساند ؟

برای این که وعده های اجلاس دوحه جامه تحقق بپوشند رهبران سیاسی و اقتصادی کشورهای توسعه یافته باید به چیزی فراتر از منافع محدود صنفی و طبقاتی و منافع خاص مورد ابرام ، دست بیازند.

اگر چه ، حتی اگر کشورهای توسعه یافته درهای بازارهای خود را به تمامی هم بگشایند ، کشورهای در حال توسعه هنوز در گذشتن از آن نیازمند یاری خواهند بود.بسیاری از کشورهای کوچک و فقیر قادر به جذب سرمایه های خارجی نیستند نه به دلیل حاکمیت نامطلوب و یا سیاست های نامسالمت آمیز ، بلکه فقط به همین دلیل ساده که آنها بسیار کوچکتر و فقیرتر از آنند که تا بازارهایی قابل توجهی باشند یا تبدیل به تولید کنندگان اصلی شوند و همچنین از این جهت که قابلیت های کاری و زیرساختها و نهادها که از ملزومات یک اقتصاد بازار موفق هستند در آنها کمیاب است.حقیقت ناخوشایند این است که بازارها برروی موفقیت خراج گذاشته اند و تمایل دارند تا فقرا را به دلیل فقیر بودنشان مجازات کنند .

در مونتری رهبران کشورهای شمال و جنوب ، روسای جمهور ، وزرای امور اقتصادی ، سازمان ملل متحد ، سازمانهای عضو Bretton Woods ، سران شرکتها و بنیادهای خصوصی و نهادهای غیر دولتی ((NGO گرد هم می آیند تا به راه حلی عملی و خلاقانه برای فائق آمدن به این ناکارایی بازار دست یابند.

آنان مسائل اساسی در راستای ستیز با فقر و گذار به پایداری را مورد توجه قرار خواهند داد. مسایلی از قبیل وانهی دیونات ، قیمت کالاهای اساسی در تبادلات ، و مدیریت اقتصاد جهانی.

آنان به دنبال راههایی برای بهره بردای از سرمایه گذاری های بخش خصوصی خواهند بود که منبعی بسیار بزرگتر در راستای توسعه خواهد بود تا کمک های رسمی توسعه.

سوأل این است که چگونه با تعادل مناسبی از انگیزشها و خط مشی ها و مشارکتها می توان به این مهم دست یافت .

البته من امیدوار هستم که رهبران کشورهای صنعتی دور تازه ای از تعهدات کمک های رسمی را پذیرا شوند همانگونه که Gordon Brown به عنوان یک نمونه ، چنان بلیغ بر آن اصرار کرد.

من می دانم که صرفا وانهادن دیون و یا بخشیدن مقادیری کمک مالی ، متضمن نتیجه نیست و پرداخت کنندگان مالیات در بعضی از کشورهای ثروتمند به مسئله کمک های خارجی به عنوان یک مسئاه همیشگی با سوء ظن می نگرند.ولی من این طور دریافته ام که آنان تقریبا به گونه ای لاتغییر نسبت به مسئله حساسند، به شرطی که به آنها یک مشکل بشری ، همراه با یک استراژی معتبر برای مواجهه ارائه شود.همان گونه که در برابر اپیدمی HIV/AIDS من فکر می کنم این کار می شود.

بزرگترین چالش ما این است که نشان دهیم که این مشکلات بخشی از یک مشکل بزرگترند . مشکل فقر جهانی و ناتوسعه یافتگی.

جزایر درمان ، شروعی مبرمند اما ما همچنین باید به فکر دریای بزرگتر نگونبختی ها باشیم.

یک اقدام بین المللی در حال شکل گیری است . کشورهای در حال توسعه برای اصلاح اقتصادهایشان تلاش می کنند و خرج بیشتری برای رفع نیازهای فقرا انجام می دهند. و همزمان ،کشورهای ثروتمند با تجارت ، یاری رسانی و سرمایه گذاری و وانهی دیون به این جریان یاری خواهند رساند . بگذارید در مونتری به این مسئله قطعیت ببخشیم !

حال برویم سر ژوهانسبورگ

اجلاس جهانی توسعه پایدار آنطور که بعضی از مردم فکر می کنند صرفا یک کنفرانس دیگر در مورد محیط زیست جهانی نیست . ایده کلی که در مورد توسعه پایدار ده سال پیش در کنفرانس زمین در ریو انعکاس یافت این بود که بحث توسعه و محیط زیست به گونه ای ناگشودنی به هم گره خورده اند .

بسیاری از مواردی که در دستورکار ۲۱ به آنها دست یافته شد و مورد قبول واقع گشتند. هنوز هم به صورت یک تصویر صرف باقی مانده اند ، همانگونه که آن زمان بوده اند.

مراجع حکومتی محلی و جمعیت های مدنی تقریبا از تمامی نقاط دنیا برای تحقق بخشیدن آن کار کرده اند . و مهمتر آن که در مورد مباحث تغییر آب و هوا و تنوع گونه ها و بیابانزایی ، یک سری مستلزمات و قیود قانونی ایجاد گشته است .و همچنین برنامه های عملی که در طی کنفرانسهای برگذار شده در طول دهه نود در سازمان ملل تصویب شده و اکنون در اهداف توسعه هزاره یکجا جمع شده است و با وجود تمام این ها هنوز حس از دست دادن گشتاور حرکت وجود دارد.

همراه با جلب نظر ما به سوی مسائلی از قبیل درگیری ها ، جهانی شدن و به تازگی تروریسم ، ما از دیدن ارتباط تمام این مسائل با مسئله پایداری باز مانده ایم. و این کلمه به جای درخواستی فوری برای یک عمل قاطع – که باید این گونه هم باشد – تبدیل به دعایی پارسا مابانه گشته است.

گسترش راه های توسعه همچنان مشتت و تکه تکه است . تخصیص سرمایه به گونه ای اسفناکی ناکافی و الگوهای تولید و مصرف همچنان باری بیش از طاقت بر دوش سیستمهای پشتیبان حیات طبیعی در دنیا می باشند.

توسعه پایدار ممکن است از معاریف مرسوم جدید باشد . اما بسیاری از مردمان هنوز معنای آن را نگرفته اند و در ژوهانسبورگ یکی از کارهای مهم این خواهد بود که نشان داده شود که توسعه پایدار چیزی بسیار متفاوت از یک مفهوم تجردی – آن گونه که به نظر می رسد – می باشد.

این مسئله مرگ و زندگی ملیونها ملیون انسان و شاید کل نژاد بشر است.

بگذارید سعی کنم به مسئله جنبه انسانی بدهم.یک نمونه می تواند این باشد . یک زن در منطقه ای روستایی که می تواند جایی در هند یا تقریبا در هر کشور آفریقایی باشد ، در می یابد که او هر ساله باید برای پیدا کردن آب و سوخت دورتر ودورتر برود .

او پشتش از تحمل باری سنگین در طی راهی طولانی درد می کند اما قلب او از ترس اینکه ناتوانی او در انجام این کار ، او و فرزندانش را در معرض گرسنگی ، تشنگی و بیماری قرار دهد، درد بیشتری احساس می کند. این گونه زندگی تا چه مدتی می تواند پایدار باشد.

نمونه دیگر از این قضیه می تواند این باشد که پسر یا پسر عموی این زن به دلیل ناپایداری روش زندگی روستایی برای جمعیت در حال رشد آن منطقه ، مجبور به سکنی گزیدن در یک منطقه پست شهری یا زاغه نشینی شده است.او بی کار است و یا اینکه از مستلزمات آموختنی و منابع مورد لزوم برای کار بی بهره است . اگر چه جامعه او سخت محتاج مشارکت اوست. ناگوارتر آن که او از این مسئله آگاهی ندارد که او مبتلا به بیماری AIDS/HIV گشته است و آن را به همسرش نیز انتقال داده است. این روش زندگی تا چه مدت دیگر می تواند پایدار بماند.

نمونه سوم از این داستان می تواند شخصی باشد که به ظاهر در وضعیت بسیار بهتری به سر می برد . او در یک خانه یا یک آپارتمان زندگی می کند . صاحب یک اتومبیل است شغلی در یک شهر با رشد سریع در آسیای شرقی دارد ولی در همین لحظه او یک ساعت است که در آن اتومبیل نشسته و حرکت نمی کند او مشتاق رسیدن به خانه و زن و فرزندانش است ولی در میان انبوه هزاران همانند خود گیر کرده که همگی بوق اتومبیل هایشان را به صدا در آورده و موتور ماشینشان نیز همچنان کار می کند. او همچنین مبتلا به یک بیماری تنفسی است که به واسطه مواد شیمیایی سمی موجود در کارخانه محل کارش ، ایجاد شده . همچنان فرزندان او نیز از بیماری آسم رنج می برند.او می خواهد که از این محیط بیرون برود . او پول ذخیره می کند تا با مدارک جعلی بتواند به برادر خود در اروپا یا آمریکای شمالی بپیوندد . آنجه او درک نمی کند این است که روش زندگی او حتی هنگامی که به آنجا برسد هم چندان متفاوت نخواهد بود.

هر چقدر که “توسعه” از این الگو پیروی کند ، همانقدر پایداری کمتری در انتظار خواهد بود .هر کجای دنیا که می خواهد باشد ،باشد.

در واقع نمونه چهارم می تواند هر یک از ما در این اطاق باشیم.ما در مقایسه با اکثریت اعضای خانواده بشری دارای زندگی ممتازی هستیم.اما از همین رو بسیار بیشتر از سهممان از منابع زمین استفاده می کنیم. و جاپای بزرگتری از زباله و آلودگی در محیط زیست جهانی بر جای می گذاریم.مهمتر این که این روش زندگانی ما برای بسیاری که نمی توانند این گونه باشند در زاغه ها و محاه های پست شهری بر روی صفحه های سو سو زن تلویزیون هاشان به گونه ای پر زرق و برق در چشم است.و برای آنها به صورت گونه ای از توسعه یافتگی که باید در آرزوی رسیدن بدان باشند ، تصویر گشته است.

ولی آیا این روش پایدار است ؟ و اگر که چنین است برای چه تعداد انسان ؟ بدون شک در این مدل کنونی برای همه شش بیلیون ساکنان این کره این امر ممکن نیست چه برسد به نه یا دوازده و یا پانزده بیلیون نفر جمعیت دهه های آینده ، حال هر جور که تعدادشان را تخمین بزنید.

روش زندگی ما باید تغییر کند . اما چگونه و به چه سرعتی؟

دستور کار ۲۱ و تمام پی آیند های آن را می توان گفت که جواب “چیستی” مشکل را داده اند . این که مشکل چیست و این که چه اصولی می بایست راهنمای پاسخگویی ما به این مشکل باشند.

ژوهانسبوگ می بایست که جواب “چگونگی” را بدهد. چگونه تغییرات لازم در سیاست های ملی منعکس شود . چگونه از خط مشی ها و سیاست های بخشش مالیاتی استفاده کنیم تا نشانه های صحیح جهت به حوزه های تجارت و صنعت منعکس گردد . چگونه برای مصرف کنندگان و تولید کنندگان انتخاب های دیگری را پیش روی بگذاریم . و چگونه ، در نهایت امر، کاری کنیم تا کارها انجام شوند.

توسعه پایدار به جای آنکه یک بار بر دوش باشد یک فرصت استثنایی است از لحاظ اقتصادی برای ساختن بازارها و ایجاد کار و از لحاظ اجتماعی برای به میدان آوردن مردمان حاشیه نشین و از لحاظ سیاسی برای کاستن تنش و تنازع بر سر دستیابی به منابع که می تواند موجبات خشونت باشد و همچنین تحقق آن به هر مرد و زنی صدایی برا ی ابراز و امکان اختیار آینده خویشتن را می دهد.

آنچه که در طی سالیان آموخته ایم این است که نه سناریو های بدبینانه و ناامیدانه و نه انتقاد مخرب ، هیچ کدام مشوق مردمان و دولتها برای عمل کردن نیست . آنچه مورد نیاز است نمایی مثبت است.نقشه ای واضح برای رسیدن از این جا به آن جا و مسئولیتهایی واضح که به تمامی بازیگران سیستم تفویض شده باشد.

ژوهانسبورگ می بایستی که این نما را به ما بدهد. نمایی از سیستم جهانی که در آن هر کشوری جایگاهی دارد و در منافع سهیم است.این نما می بایست که حس واضحی از سهم ما در کارها بدهد.

همانگونه که تونی بلر گفته است ” هیچ راه حلی برای هیچ یک از این مشکلات نیست مگر آنکه بر مبنای مسئولیتی دوجانبه بنا گشته باشد ” . دولتها مسئولیت ها خود را دارند و به همین صورت شرکتها و گروهای اجتماعی مدنی و همچنین اشخاص . من امیدوارم که در ژوهانسبورگ ما شاهد ائتلاف تمامی آنها با یکدیگر باشیم ائتلافی برای کامیابی مسئولانه.

در عصر تغییرات سریع این ائتلاف باید نشانگر جدایی از تجارت به سبک معمول آن باشد.

در عصر ثروت های هنگفت این ائتلاف می بایست به ما نشان دهد که ثروت چگونه می تواند بین تمام نسل حاضر به اشتراک گذاشته شود و برای آیندگان حفظ شود.

در عصر عدم امنیت این ائتلاف می باید دورنمای صلح را از پنجره امید ارائه کند .امید به اینکه زندگی فردا بهتر خواهد بود ،امنتر خواهد بود ، عادلانه‌تر خواهد بود و لذت بخشتر از آنچه که امروز است .

خانم ها و آقایان :

آیا این سه کنفرانس یعنی کنفرانسهای دوحه ، مونتری و ژوهانسبورگ ‌جایگاهی در کتاب های تاریخ پیدا خواهند کرد ؟ این بستگی به ما دارد .اگر ما به وعده های آنها جامه عمل نپوشانیم در لابلای پا نوشت ها گم خواهند گشت . اما من دوست دارم اینطور فکر کنم که آنها شایسته فصلی برای خود خواهند بود فصلی که خلاصه آن چیزی بدین گونه می تواند باشد :

“در حالی که دنیا که به واسطه اهداف تعیین شده توسط رهبرانش در اجلاس هزاره به چالش طلبیده شده بود و همچنین حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ او را دچار بهت زدگی کرده بود . در طول این دوازده ماه نژاد بشری نهایتا قصد خویش را جمع کرد تا براستی با مسائل خطیری که با آن مواجه بود رویاروی شود . و در طی مباحثاتی آتشین که در اطاق های جلسات و کریدور های سه گردهمایی بزرگ جهانی برگذار شد توانست به مساعی تمام ابزارها را گرد آوری کند . استراتژی ها را در طی مباحثاتی سنگین بیرون بکشد و مشارکتی خلاقانه را شکل دهد که لازمه انجام کارها بود”.

این چیزیست که دوست دارم در پانزده سال آینده بخوانم .بیاییم مصمم باشیم تا آن را به حقیقت برسانیم .

سپاسگذارم .

 

 

ترجمه‌ی شهریار عیوض‌زاده

تابستان ۱۳۸۱

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress