واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

درخت و داوطلب

شهریار عیوض‌زاده

درخت و داوطلب

روز درختکاری ، روز داوطلب سبز است، داوطلب زندگی، داوطلب حیات. و هر داوطلب خود همچون نهالیست که بر دشت روزگار روییده باشد، رویان ، سبز، ریشه در خاک و دست بر آسمان.

 

ما داوطلبان، همچون این نهالها به زمین باورها می نشینیم تا دست کویر از آبادانی ما کوتاه شود. ما داوطلبان همچون این نهالها به تپه های فراز و نشیب روزگار می نشینیم تا حتی اگر شده فقط یک وجب، از خاک زمین سبز باشد.آری هر یک از ما همچون این نهالهای سرو ،یک وجب سبزی و سایه بیش نیستیم ولی همچون هر درخت سروی، به غرور قد می کشیم و بر خویشتن می بالیم که ما پاسدار باور حیات زمینیم.

 

ما می مانیم. ما حتی اگر شده به شماره سالهای تاریخ زنده می مانیم تا روزی که کلمه کویر مرگ از واژگان ما زدوده شود. همه فصلها هم که زمستان باشند، ما باز هم می مانیم که اصل سبزینه در خزانه سینه ماست و روزی که بهار فرصت دست دهد رنگش را به خاک خواهیم داد.

 

ما هستیم. سال دیگر به این دشت اگر که باشیم و یا اگر که نباشیم. ریشه مان روشنای طراوت آبها را داشته باشد و یا بیخ طربمان را روزگار اگر که خشکانده باشد، ریشه در آغوش زمین داشته باشیم و یا تن در آغوش خاک، هیچ فرقی نمی کند که ما نام خود را در دفتر خاطرات حیات نوشته ایم و تا وقتی حقیقت سبزینه هست ما نیز هستیم.

 

ما داوطلبان بر این اعتقادیم که هر خاکی که تقدس نهال سبز پذیرفت تقدس این جامه را از تن به در نمی تواند بکند مگر آنکه آسمان او را عریان کند. ما داوطلبان بر این اعتقادیم که ما خود بر هر خاکی روییده باشیم آن خاک از حقیقت داوطلب نمی تواند عریان شود مگر که روزگار آن خاک را از حیات عریان بکند.

 

ما داوطلبان بر این اعتقادیم که داوطلب بودن خود به نفسه یک ارزش است، ارزشی که به دست طلب می آید و به میراث نمی آید .ما داوطلب بودن خویش را افتخار زندگی خویش می دانیم. بادا که بر مزارمان بنویسند که او یک داوطلب بود.

 

این جمع که اینجا هستیم، ما سبزینه های درخت ریشه دوانیده جبهه سبز ایران هستیم. و نه تنها سبزینه که آوند و تنه و شاخه و پوست و برگ و ریشه این نهادیم. ما خود، درخت جبهه سبز ایرانیم و به این قامت است که ما در این دشت روزگار روییده ایم. تن این درخت را که بشکافی حلقه حلقه این ما هستیم که سال به سال به دنباله یکدیگر روییده ایم. توچال ۷۶ سوهانک ۷۷ سرخه حصار ۷۸ سرخه حصار ۷۹ تلو ۸۰ شهریار ۸۱ و اینک سرخه حصار ۸۲٫ بدعتی نو نیستیم، ما فقط خانواده ای از قومی هستیم که قرنهاست که بر سفره تبرک نوروزش، سبزی و زندگی و حیات می نشاند.

 

ما یک خانواده ایم و همه خواهران و برادران. در همین دشتی که به پای بر آن ایستاده ایم ، سروهایی هست گمنام که دستان داوطلبان به نام و گمنامی آنها را کاشته اند که آن دستها دیگر در میان ما نیستند. ما خاطره و آرمان داوطلبانه آنان را پاس خواهیم داشت.

 

عطش می‌ آید و دشت تشنه می شود و گیاه می میرد . باران می بارد و دشت می خندد و گیاه زنده می‌شود. چه روزگار بر ما ببارد و چه روزگار بر ما نبارد، ما داوطلبان سبز، چشمه های همیشه جوشان آبروی خویشتنیم.

 

 

اسفند ۸۲

شهریار

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress