واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

قضیه سائوسائو

شهریار عیوض‌زاده

تدبیر کوچک و تقدیر بزرگ

قضیه‌ی سائوسائو

 

 

  • در فاصله ۱۸۰ تا ۲۸۹ سال بعد از میلاد مولود ناصریه، در همان هنگام که فرزندان ارشک و ساسان، به نوبت تخت، بر این بوم و بر فرمان می‌راندند، ملت چین رخت خون آلوده خود را به گرداب آشوب و هرج و مرج زمانه می‌شست … در بدو این دوران، سلسله چهارصد ساله «هان» رو به زوال نهاد و با شورش شورشیانی موسوم به دستار زردها، پرده‌ی آرامش روزگار از صحنه‌ی تماشاخانه‌ی چین برافتاد و به جای آن نمایش آزمون زور و رزم فرماندهان نظامی، این کشور پهناور را فرا گرفت … در کش و قوسی بس پر ماجرا و پر تنش و خون آلود، کشور به سه پادشاهی همیشه در حال جنگ تقسیم شد و وقتی عاقبت، بعد بیش از یک قرن کش‌مکش، یکی از آنها بر دو دیگری پیروز گشت، عمرش کفاف چند سالی نداد و به دست سر سلسله‌ی امپراطوری بعدی واژگون گشت … در این آشوب خونریزان، جمعیت ۶۰ میلیونی چین به ۱۶ میلیون تقلیل یافت … فکر می‌کنی رود زرد چند شب و روز همچنان باید جاری باشد تا رنگ سرخ خوناب از خود بزداید؟
  • ششصد سال پیش گوانژونگ نامی آمد و قصه‌‌ی آن روزگار را در تجسد داستانی منثور با عنوان «افسانه سه پادشاهی» به نظم سخن کشید … و در دو دهه‌ی پیش، تلویزیون ژاپن آن را به قامت نقاشی و کارتون زنده‌ کرد… اگر که خیلی جوان و یا خیلی میان سال نباشید باید کارتون «افسانه سه برادر» را به خاطر داشته باشید.
  • در میان صدها شخصیت کوچک و بزرگ این داستان، تصویر بعضی‌ از آنان – حداقل برای من- عجیب برجسته و درخشان است … «لیو بِی» (Liú Bèi) با آن اقیانوس سلامت نفس سترگش… کُنگ مینگ (Zhuge Liang) (اژدهای خفته) با آن درایت و راهبرد و توانمندی ذهنی افسانه‌ایش … و حتی سائوسائو (Cao Cao) که آتشفشانی از جاه‌طلبی و بی‌رحمی و ذکاوت و درایت و شجاعت بود (تعجب می‌کنید اگر که این صفات در کنار هم خانه کنند؟).
  • در سکانسی از سکانسهای هزارگانه‌ی این داستان، در صبحگاهی، ژنرال آرامش و آشوب، سائو سائو، به بهانه‌ی پیشکش کردن شمشیر جواهر نشان به بارگاه نخست وزیر سفاک و ظالم، دونگ ژوو می‌رود … همانطور که انتظار می‌رود، نخست وزیر در خواب است …. سائو سائو شمشیر را از نیام می‌کشد … برق شمشیر در آینه می‌افتد و دونگ ژوو بیدار می‌شود … سائوسائوی زیرک مسئله را جمع و جور می‌کند اما دیگر باید بگریزد … از همان در که آمده راه فرار می‌گیرد … هزار سکه‌ی طلا جایزه‌ی سر اوست … جایی از چنگ سربازان می‌گریزد و در جای دیگر گرفتار می‌آید … کتف بسته در سیاهچال ناگریزی نشسته است تا تقدیر چه بر او فرمان راند … سردسته سربازان، چِن گُنگ، مردی آزاده است و دربند است به اعتقاداتش و آرمان سعادت ملتش … او به پای سخن سائو سائو می‌نشیند و او را قهرمان نجات ملت خویش می‌یابد، پس بند از او می‌گشاید و با هم به جستجوی فردایی بهتر می‌آیند … شب نخست فرار و آزادی، در خانه‌ی عموی سائو سائو مهمان می‌شوند … میزبان به تدارک غذای شب بیرون می‌رود … سائو سائو به گوش تیز خود صحبت خادمان خانه را می‌شنود که از کشتن چیزی به تیغ تیز می‌گویند … سائوسائو به همراه خود می‌گوید که بر آنان خیانت روا شده، پس تیغ بر می‌آورند و خادمان را از دم تیغ می‌گذرانند … خون گرم آدمها هنوز بر زمین جاری است که سائو سائو متوجه می‌شود که در واقع سخن از کشتن چهارپایی بوده که شام آن شب آنها بوده … سائوسائو و چِن گُنگ راهی جز فرار دوباره ندارند … در میانه‌ی راه فرار، عموی سائوسائو در بازگشت به منزل و پذیرایی از میهمانانش است و از میهمانانش می‌پرسد که "کجا؟!" … سائوسائو اندکی تامل می‌کند و بعد بر عموی بی‌گناه خویش تیغ می‌کشد … چِن گُنگ برمی‌آشوبد اما سائو سائو مشهورترین جمله‌ی خود را در پاسخ می‌گوید "ترجیح می‌دهم من به دنیا خیانت کنم تا دنیا به من!" …" اگر عموی من زنده می‌ماند با آگاهی از کشته شدن خادمان خانه‌اش، حتما جای مرا لو می‌داد" … دوباره این دو تازه همراه به راه می‌شوند و شب را در معبدی بیتوته می‌کنند …. سائوسائو به خواب می‌رود اما خیال، خواب چِن گُنگ را ربوده است … او در شناخت سائوسائو اشتباه کرده است … این مرد اژدهای جاه طلبی است! … دست چِن گُنگ بر تیغ می‌لغزد، او می‌تواند زمین را از وجود این اژدهای آز برهاند … در همین اندیشه است که اولین طلیعه‌های خورشید صبح نو بر مجسمه‌ی بودای معبد می‌افتد … بودا همچون همیشه در آرامش نیلوفری خویش نشسته …. چشم بسته و لب خندان و انگشتان اشاره و شست دستی حلقه کرده و انگشتان دستی دیگر از هم گشاده، همان ژست هزاران ساله‌اش … چِن گُنگ به فکر چیزی فراتر از داستان امروز و فردا می‌رود … او به خود می‌گوید در این روزگار که شولا و آشوب مملکت مرا در بر گرفته و جان میلیونها نفس بی‌گناه در میانه‌ی جنگ پلنگان و شیران به چنگ مرگ گرفتار آمده، شاید این اژدهای آز تنها موجودی باشد که بتواند گله‌های پراکنده‌ی شیران و پلنگان را در آتش جاه طلبی خود ببلعد و نظمی نو دراندازد… چِن گُنگ از کشتن سائوسائو دست می‌کش
    د و تقدیر مبهم فردا را بر تدبیر آشکار امروز ترجیح می‌دهد … ولی او از یک چیز مطمئن است … او دیگر یار سائوسائو نخواهد بود، پس در همان سحرگاه، معبد را به قصد جدایی ترک می‌گوید.
  • آیا چِن گُنگ کاری درست کرد؟ … تاریخ چین چگونه از این تصمیم او یاد می‌کند؟ .. و اصولا آیا به راستی چِن گُنگ بر کشتن سائوسائو قادر بود؟ … و یا نقاش تقدیر نقش آن تصمیم را بی خواست او بر صفحه‌ی ذهنش نقاشی کرد؟ … و آیا تقدیر بین خود و تدبیر، اجازه‌ی انتخاب شدن می‌دهد؟
  • در ساحل پاتاگونیای آرژانتین هر ساله هزاران لاک‌پشت کوچک نازنین را می‌بینی که امواج اقیانوس آنها را به پشت به ساحل انداخته و آنها آنقدر در این حالت دست و پا می‌زنند تا جان بسپارند … چرا یک چوب دستت نمی‌گیری و این لاک‌پشتهای به پشت افتاده را برنمی‌گردانی؟ … چرا این تدبیر کوچک را وامی‌نهیم؟ … تا شاید تقدیر بزرگ تکامل بر آنان جاری شود؟ … که هرکس که بر بقای خود قادر نیست از میان برود و کسی بماند که تغییر کرده و با محیط سازگاری یافته … یک میلیون سال دیگر: لاکپشت‌هایی که در برگشت به حالت چهار دست و پا چالاکند … ده میلیون سال دیگر هم: راستی چه کسی گفت لاکپشت‌ها پرواز نمی‌کنند؟
  • آیا می‌دانستید تبر می‌تواند ناجی جان درختها باشد؟! … هنگامی که جنگلی آتش می‌گیرد، جنگلبانان به جای فرونشاندن آتش درختان ، کاری که معمولا بس عبث است، به سرعتی هرچه تمامتر ردیفی از درختان جنگل که دورتر از خط آتش هستند را سرنگون می‌کنند … آتش به این خط عاری از درخت که می‌رسد از ادامه باز می‌ایستد … اگر که ما درخت بودیم از این عمل جنگلبانان در شگفت می‌شدیم … "آخر آتش دارد ما را می‌بلعد و آن وقت تو به جای این که به ما التفات کنی رفته‌ای و همدست آتش، درختان دیگر را هم به زمین می‌فکنی!؟" … اما اگر درختها چیزی از آن تدبیر برتر که به دست جنگلبان جاری می‌شود را می‌دانستند این را تقدیری بزرگ می‌دانستند که ناجی جنگل است، پس آن را می‌ستودند و به آن سر فرود می‌آوردند.
  • از لاکپشت‌های پرنده و درختان متفکر برگردیم به چین زمان سه پادشاهی … راستی نام داستان به زبان انگلیسی Romance of Three Kingdom است … اما به سادگی به دنبال این عنوان در اینترنت نباشید … فیلتر شده!!! … بله کلمه‌ی Romance فیلتر شده! [آقای سردبیر شما که نمی‌خواهید آن را در مجله فیلتر کنید؟] … بهتر است با حذف این کلمه به دنبال بقیه‌اش باشید … در ضمن یک نامه به مسئولین فیلترینگ کشور چین هم بزنید تا آنان هم هزار سال شعر پارسی را در عوض فیلتر کنند!
  • آیا تا به حال در جمع دوستان و رفقا با هم «مافیا» بازی کرده‌اید؟ … اگر که بازی کرده باشید آیا می‌دانید نام یکی از تاکتیکهای آن سائوسائو است؟ … تاکتیکی که گروهی از اقلیت مافیاها، بر مافیایی‌های هم گروه خود خیانت می‌کنند و آنها را قربانی می‌کنند تا کسی به خود آنها ظن مافیا بودن نبرد … به راستی این کسی که حتی امروز در بازیهای سرزمینی بسیار دورتر نام او معادل خیانت و فرصت طلبی است (البته به لطف کارتون نمایش داده شده)، آیا او شایسته‌ی آن بود که از زیر تیغ عدالت چِن گُنگ جان سالم به در ببرد؟
  • سائوسائو پادشاهی شمال را برپا داشت و حداقل در درون مرزهای خود نظم و آرامش را جانشین ساخت … سائوسائو خود شعر می‌گفت و دانشمندان را می‌نواخت و کشاورزی را رونق داد … از ادامه‌ی فتوحات او بود که عاقبت سلسله‌ی بعدی امپراطوران چین متحد پا به عرصه نهادند … هیچ کس نمی‌تواند بگوید که بودن و یا نبودن سائوسائو کدام به حال مردم روزگارش مفیدتر بود… ولی به هر حال چِن گُنگ تقدیر آینده را بر تدبیر آن روز خود ترجیح داد و در هر گامی که سائوسائو برداشت ردی از تصمیم او نیز هست.
  • گرچه لاک پشت ها می‌زیند روزگاری بلند… به لطف جادویی شگرف … عمرشان سرآمده است به روزشمار … وگرچه اژدهایان می‌پرند در آسمان غبار آلود … آنان نیز تن بسپارند روزی به گرد و غبار … اما اسب کهنه کار میدان کارزار … گرچه شاید در افتد به اصطبل روزگار … همچنان آرزومند است که بتازد فرسخهای بسیار … هم چو او مرد نخبه‌ … گرچه عمری بر او گذشته باشد بسی زیاد … هرگز فرو نمی‌نهد آرزوهای خود به روزگار … (شعر از سائوسائو)
  • می‌دانی پایان چِن گُنگ چه شد؟ … روزگاری دورتر که در جنگی گرفتار سائوسائو گشت، حاضر به قبول بخشودگی سائوسائو نشد و سرش را در این کار بباخت … سائوسائو در عوض خانواده‌ی او را نواخت … اگر فکر می‌کنید که چِن گُنگ جانش را به خاطر فرو نهادن تدبیر در آن معبد باخت، به نظر من سخت در اشتباهید!
  • می‌دانی پایان سائوسائو چه شد؟ … به مرضی گرفتار آمد … طبیب افسانه‌ای روزگار را بر بالینش حاضر کردند و او تجویز جراحی مغز و جمجمه برای او کرد!… اما سائوسائو بر خیانت او بیمناک شد، پس او را به سیاهچال افکند … طبیب چند روز بعد مرد … سائوسائو چند روز بعدترش …در عاقبت، کسی که به سائوسائو خیانت کرد خود او بود.

۵ دیدگاه

خیلی دلم میخواد بدونم این اطلاعات رو از کجا اوردی.

ارسال شده توسط مهراد, مورخ ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۷:۲۳ ب.ظ. #.

من یه کتاب از چین خریدم که قراره دوستم که اونجاس ترجمه کنه و واسم بفرسته.
این کتاب مربوط به سائو سائو هست. احتمالا تا اون هفته قسمتی از کتاب رو برام ترجمه کنه و من بزارم تو وبلاگ. گفتم شاید به دردت بخوره.

ارسال شده توسط مهراد, مورخ ۲۴ آذر ۱۳۸۸, ۱۰:۱۸ ب.ظ. #.

آقا خدایی اگه چیزی از تتاریخ چین میدونی به ما هم بگو

ارسال شده توسط مصطفی, مورخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۸:۴۵ ق.ظ. #.

واقعیتش چیز خاصی نمی‌دانم. به افسانه سه برادر که یک برش از تاریخ چین است علاقه داشتم و بعد این که برای مقاله توی اینترنت راجع به شخصیت‌های مختلف آن دوره جستجو کردم.

ارسال شده توسط شهریار عیوض‌زاده, مورخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۳:۳۷ ق.ظ. #.

من کتابشو دارم 🙂
http://www.4shared.com/document/t1HrSzRx/romance_of_three_kingdoms__the.htm

انگلیسی هه هرکی ترجمه اش کرد یه جایزه پیش من داره

ارسال شده توسط هادی, مورخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۹, ۷:۱۰ ب.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress