شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

نمایشگاه کتاب همیشه برای من به معنای کمردرد و پاهای کوفته بوده … وسواسی که شاید در گوشه‌ی هر نشر گمنامی، حیوان خوش خط و خال کمیاب ارزشمندی از گونه‌ی کتاب نهان باشد، پایم را چند باره به کنار حجره‌ حجره‌ی نمایشگاه می‌کشید… و درماندگی آن که از سیل لبالب خواندنی‌ها یک جرعه هم کمتر می‌توانم بچشم و افسردگی در عقبه‌اش…. راستی سوال! آیا مردمان ما واقعا این همه کتابهای جورواجور را می‌خوانند؟ ما که تازه صنعت نشرمان مثل هر چیز دیگرمان است… و هر سال من به تجربه‌ی سال قبل و بصیرت عمیقترم از کوتاه بودن عمر، رهاتر و وارسته‌تر و آزموده‌تر از این دام می‌گریختم، با یک انداختن چشم در آنی چند غرفه را در می‌نوردیدم … امسال نمایشگاه فقیر‌تر و بی‌چیز‌تر از هر وقت دیگر بود، و من آزموده‌تر و بی‌آزتر از همیشه … اما باز با درد در کمر و کوفتگی در بدن در حالی که دستانم سبک بود، به خانه برگشتم.

Average Rating: 4.7 out of 5 based on 297 user reviews.

۳ دیدگاه

موافقم که امسال نمایشگاه خیلی فقیر بود. البته تصور می کنم ناشران خارجی با یک سوال اساسی مواجه شده بودند که “حالا که فضای مصلا به نمایشگاه اختصاص داده شده پس تهرانی ها کجا نماز می خونن؟”

ارسال شده توسط گرگ خاکستری, مورخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۴:۲۸ ب.ظ. #.

آخرین باری که زحمت رفتن به نمایشگاه را به خود دادم مال زمانی است که هنوز مطمئن نبودم به لطف عزیزان دوست داشتنی وزارت بهداشت نیاز به کتاب های تخصصی رشته ام دارم یا نه؟ من کتاب های مورد نیازم را در حدی که در این سرزمین چاپ می شود سر فرصت و با چریدن یک روزه جلوی دانشگاه تهیه می کنم و از آدم های هم سن و سال خودم که تصور می کنند این که هر سال راه می اندازند اسمش نمایشگاه است تعجب می کنم!

ارسال شده توسط ابوالفضل وطن پرست, مورخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۵:۲۷ ب.ظ. #.

تقصیر برگزار کنندگانه که نخواستن باز پادرد و کمردرد بشی. اصلا ما ایرانی ها شدیدا قدرناشناسیم!!! حالا به جاش می تونی با بودجه ای که برای کتاب و قرص کمردرد کنار گذاشته بودی بری کارهای بهتری بکنی!

ارسال شده توسط ماندانای قرمزپوش!, مورخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۶:۰۵ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress