شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

در جایی در مورد یک آزمایش پزشکی می‌خواندم که در آن به نقطه‌ای از مغز موشی الکترود وصل کرده بودند و موش آموزش دیده بود که اهرمی را فشار دهد که با فشردن اهرم پالسی الکتریکی در مغز او جریان پیدا می‌کرد که با تحریک حساسه‌های درک تشنگی/سیرابی به او حس سیرابی می‌داد (کسی دقیقتر این را شنیده؟ و یا این که چنین آزمایشی اصلا ممکن است؟). در آزمایش مزبور اهرم مورد بحث در جایی قرار داشت که نسبت به آبشخور واقعی دسترسی به آن راحتتر بود. نتیجه‌ی آزمایش این بود که موش همیشه برای رفع عطش به آن اهرم رجوع کرد و هیچ گاه به سراغ آبشخور حقیقی نرفت و البته از تشنگی جان سپرد.

من می‌ترسم – برای خودم و برای مردم روزگار- که چنین تراژدی نیز بر ما جاری باشد. به خصوص از آن مواردی می‌ترسم که عظمت حقایقی سترگ را با مبتذل‌ترین داستان‌سرایی‌های مَجاز جایگزین می‌کنیم و به جای آن که از آبشخور حقیقت سیراب شویم در پای سرابی عجیب مصنوعی از تشنگی جان بسپاریم. بریده از حقیقت به یک مَجاز بدلی و بی‌ارزش می‌پردازیم و دلخوشیم که هیچ ارزشی به بار نمی‌آورد.

مثالها زیاد و در ابعاد و اندازه‌ها و از گونه‌های مختلف هستند، از «لفی خسر» عمومی بنی آدم گرفته که به مَجاز دنیا مشغول است تا رونق بازار قرص اکس‌ که نشان رادیکال بریدن از حقیقت است. ولی این چند وقته بعضی از نمونه‌های خاص ریز و درشت سرزمینی به راستی آزارم داده است. مخصوصا آنها که در عرصه مرز و بوم خودمان با معیارهای عقلی خودمان هم عجیب و نامنتظر و در عین‌ حال جاری و مکرر هستند. مثال وقتی که درد سنگین عدم تناسب خود در برابر عظمت نهضت چند صد ساله دانش مدرن را با برساختن داستانی (معادل متناسب «کشکی» را داخل پرانتز قرار دهید) و پرداختن به آن داستان مجاز به جای تاریخ حقیقت، تسکین می‌دهیم، مثال وقتی که از تکرار داستان برتری هوشی خود بر عالمیان نئشه می‌شویم (که خود، داستانی محل اشکال است) ولی همتای آن فقر عجیب سرانه کتابخوانی‌مان ما را افسرده نمی‌کند(دیده را فایده آن است که دلبر بیند/ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟ جایگزین کنید دیده و دلبر را با هوش و دانش)، مثال وقتی که غرور ملی تاریخیمان را دستمایه‌ی گفتار هر روزمان می‌کنیم و به این صرف داستان دلخوشیم، اما سمبلهای بزرگ آن را به غرقاب فراموشی و آب می‌سپاریم. مثال این که …

من صرفا از وجود این نمونه‌ها نمی‌نالم (در همه جای دنیا این بریدن از حقایق هست) ولی از این که چنین مواردی بر تارک جبینمان بدرخشد، افسرده‌ام.

Einstein

Average Rating: 4.9 out of 5 based on 239 user reviews.

۴ دیدگاه

در بالاترین امتیاز دادم.
موفق باشید.

ارسال شده توسط fardad, مورخ ۲۶ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۲۶ ق.ظ. #.

That experiment is real. The only thing is in the Princeton University version that i have heard, the lever would stimulate “pleasure” in the mouse brain and it would avoid eating, and nearly starved itself to death.The one I heard is done by Prof. Wolf who lectures in MIT now.

ارسال شده توسط Bahram, مورخ ۲۶ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۵۳ ق.ظ. #.

در اینکه ما خیلی باحالیم هیچ بحثی نیست .. در مورد با هوش تر بودن ما از بقیه ملل دنیا هم هیچ صحبتی نیست.. اما اینها دلیل اصلی برتری بی جون و جرای ما بر بقیه ملل جهان نیست آنچه وجه اصلی شخصیت ماست این است که ما آخر مرام و معرفتیم!.. هیشکی مثل ما نمیتونه اینهمه لوطی باشه! شما اصلا شنیدی این ملل بی غیرت دنیا بتونن مثل ما به این راحتی سرشون را برای رفاقت بدن؟ …مثال اینکه….

ارسال شده توسط ابوالفضل وطن پرست, مورخ ۲۶ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۲۱ ق.ظ. #.

نمی دانم چرا این سمفونی را هم در داخل می زنند هم در خارج
در داخل با سد سیوندواکس وبه سخره گرفتن شعور عمومی ودر خارج با فیلم ۳۰۰
اینها بی دلیل نیست پروزه نابود کردن آینده حال و گذشته این ملت
گوی توهم افیون برای ما کافی نبوده که توهم آبگیری میراث فرهنگی و اکس و ۳۰۰ را به آنها افزودند

ارسال شده توسط مهدی آراء, مورخ ۲۷ فروردین ۱۳۸۶, ۱:۴۶ ب.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress