شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

نمی‌دانم «احمد فردید» را می‌شناسید و یا خیر؟ آیا از دعواها بر سر هویت و حقیقت این آدم خبر دارید و یا خیر؟ به هر حال شاید احساس کنید که این‌ها خیلی به شما مربوط نیست ولی من می‌خواستم بگویم که اتفاقا دعواهایی که بر سر این آدم است (منظورم دقیقا خود دعوا است و نه موضوع دعوا)، از گونه‌ای است که به کرات در دور و بر ما اتفاق می‌افتد و برای اکثر ما پیش می‌آید که درگیر داستانی مشابه این داستان ‌شویم. پس ارزش آن را دارد که به عنوان یک Case Study به آن نگاه کنیم.

من نه «فردید» دیده‌ام و نه فردید خوانده‌ام و البته فردید خواندنی نیست از آنجا که در طول عمر خود چند صفحه نوشته بیشتر به جای نگذاشته است (به جایش سخنرانی کرده). ولی دعوای مخالفان و موافقان فردید را چند بار خوانده‌ام و نقل قول از سخنانش هم در همان مجادلات به چشمم رسیده است. با این حال – به رغم اعتراف به آگاهی اندکم نسبت به مسئله- با این وجود احساس می‌کنم که تا حدودی درک می‌کنم داستان از چه قرار است.

فردید یک دکترای فلسفه و یک (شِبه / اصل) فیلسوف بود (فوت ۱۳۷۳) که از کلام و موقعیت و اصحاب و شاگردان و تریبون و امتیاز پیشرو بودن و البته مزاجی عصبی و پرخاشگر برخوردار بود ولی بر سر این که آیا او از «محتوا» هم برخوردار بوده و یا نه، دعوا است. به هر حال دیدن همان چند جمله‌ی نقل قول شده از او (به نقل از کتابی که مریدانش جمع‌آوری کرده‌اند) مرا بر آن داشت که در ابتدای این پاراگراف در داخل پرانتز یک «شِبه» به فیلسوفش (البته داخل پرانتز) بچسبانم تا بعدا عذاب وجدان نگیرم بعدا هم برای تعادل یک «اصل» به آن اضافه کردم. به هر حال آنچه که می‌خواهم بگویم این نیست و البته من در مقام نقد او نیستم.

تا این زمان جامعه‌ی روشنفکری ما کمتر به نقد فردید برخاسته بود (که این خود جای سوال در مورد جامعه‌ی روشنفکری ماست). البته در فرهنگ ما کسی به سادگی به نقد کسی نمی‌پردازد مگر این که رو در روی هم قرار بگیرند و تضاد منافع پیدا کنند، که البته آنگاه بسیار اتفاق می‌افتد که دیگر «نقد» نباشد. حال اگر که طرف مقابل یک آدم آتشین مزاج باشد که در کار زهر پراکنی لجام اخلاق نداشته باشد که دیگر هیچ کس حال و حوصله‌ی نقدش را نخواهد داشت مگر این که کارد به استخوانش برسد یا وجدانش گریبانش را سخت گرفته باشد. به هر حال بعد از مرگ فردید کمی داستان بالا گرفت، دو سه سال پیش یک مقاله از داریوش آشوری در نقد کوبنده بر فردید خواندم که به بهانه‌ی چاپ کتابی از سخنان و سخنرانی‌های فردید (“دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان”) نوشته بود و چند روز پیش یک دو مقاله‌ی دیگر در همین باب خواندم و به ذهنم رسید که چقدر این حاشیه‌ و جدال بر سر آقای فردید جالب است و خودش نمایانگر روحیات ما.

آدمی که به زعم عده‌ای یک حکیم وارسته‌ای است که پرده‌های اسرار از برای چشم دلش افتاده و فیلسوف اول قرن گذشته ایران است برای عده‌ای دیگر یک شارلاتان کم‌سواد و فرصت‌طلب است که از نانوایی غرب‌ستیزی نان می‌خورد و به آسیاب غرب‌ستیزی کورکورانه و قرائت‌های فاشیستی آب می‌ریزد . البته تازگی‌ها منتفدان دو وجهه هم پیدا کرده است. جالب این که بعضی از منتقدان سرسخت او روزگاری خود شاگرد او بوده‌اند. به هر حال آن چه که می‌خواستم در این نوشته بگویم این است که این دعوا و این کنتراست و تفاوت آرای عجیب و غریب در مورد یک آدم، سوای این که این آدم چقدر شخصیت پیچیده‌ای داشته باشد، یک نمونه‌ی خیلی خوب و روشن در جامعه‌ی ماست که آدم برود و ببیند که چقدر تفسیر ما از یک آدم بستگی دارد به رابطه‌ی آن فرد با ما، حس نوستالژی ما نسبت به روزگاری که با هم بود‌ه‌ایم یا بر عکس حس کراهت ما از خواستگاه آن آدم، حس  شبه شونیسم و این که آن آدم مثل ما از بالا ده بوده و یا از پایین ده و یا حتی حب و بغض‌های خیلی شخصی و یا ترسهای ما از مواجه با او … و البته در تئوری به هیچ وجه قرار نیست که این‌ها در تفسیر ما تاثیر بگذارند ولی خوب، می‌گذارند. خیلی از ما هم جرات نقد چیزی را نداریم چون روزی روزگاری زیر پرچم آن سینه زده‌ایم و ترس داریم که تاریخ خود را زیر سوال ببریم. اصحاب روشنفکری روزگار ما این چنین در این ورطه، دست و پا می‌زنند پس ما در جمع خودمان تعجب نکنیم اگر که این داستان را مکرر داریم.

راستی فراموش نشود که کلمه‌ی «غربزدگی» از ابداعات آقای فردید است.

Average Rating: 4.4 out of 5 based on 165 user reviews.

۶ دیدگاه

شهریار عزیز
با نظرت در باره جبهه سبز موافقم اما برخوردت با اقای معینی را نمیپسندم. اگر میخواستیم خشن و ستیزنده باشیم شکارچی میشدیم نه هوادار محیط زیست. اقای معینی زحمات قابل توجهی هم کشیده است اما . . . یادداشت من درباره تشکلهای زیست محیطی را بخوان. قربانت

ارسال شده توسط ناصر کرمی, مورخ ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۴۳ ب.ظ. #.

ناصر عزیز،

آن ۵۳ نفری که از جبهه سبز بریدند ( ۵۳ نفر یعنی همه!) یک نمره عالی در کارنامه خود ثبت کرده اند و آن رعایت نهایت اصول اخلاقی و مدنی و حتی نوعی از خود گذشتگی و خودداری مدنی بود که در طی ۲ سال ( به خدا ۲ سال کم نیست) دعوای مستمر از خود بروز دادند. شما بر بسیاری از واقعیت های داخل جبهه سبز اشراف ندارید و آن ۵۳ نفر نیز تصمیم گرفتند که به نفع آبروی کل نهضت حفاظت از محیط زیست از گفتن آنها بگذرند. من شخصا به این حرکت نادر می گویم از خود گذشتگی مدنی. شاید که اگر همت و فرصتی باشد این رفتار دو ساله را برای افزودن به اندوخته دانشی جامعه طرفداران محیط زیست، مستند کنیم.

اجازه بدهید خیلی ساده بگویم که اگر قرار بود آن گونه که شما پیشنهاد کردید برخورد کنیم آنگاه به تناسب باید کلا صفحه محیط زیست روزنامه را هم می بستیم زیرا به هر حال آن کس که مثلا زمینهای جنگلی را تصرف می کند تا تبدیل به مصارف دیگرش کند هم حداقل به جیب خودش یا سفره خانواده اش خدمتی کرده و در شان مذمت نیست!

چیزی که مرا می آزارد این است که بیشتر کسانی که از دور با مساله ارتباط دارند، حتی آنان که کارنامه پرباری از فعالیت مدنی دارند هم در موضع گیری نسبت به این مسئله و مسائل مشابه، بیش از حد محافظه کارانه و یا رابطه شخصی برخورد کرده اند ، مثال شما نیستید حتی بعضی از اعضای هیات امنا که وظیفه این کار بر دوششان بود هم چنین کردند. و این محتاج یک آسیب شناسی فرهنگ مسئولیت و اعتراض در کشور ماست. چیزی که حداقل محیط زیست شدیدا به دلیل فقر در این حوزه ضربه خورده است.

راستی جنگلبانها هم تبر دارند و شکاربانها هم تفنگ ولی هیچکدام تخریبگر و شکارچی نیستند.

ارسال شده توسط شهریار, مورخ ۱۶ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۰۲ ق.ظ. #.

سلام آقای شهریار.
من از همه جا بی خبرم و تنها گفت و شنود شما با آقای کرمی مرا به این منزل رهنمون شد…
نوشته هایتان را خواندم و دغدغه هایتان را می فهمم. بعضی را قبول دارم و بعضی دیگر با مرام های شخصی من نمی خواند ولی به هر حال می فهمم…
خوشحالم می کنید به کلبه من هم سر بزنید و نظر بدهید

ارسال شده توسط مرجان, مورخ ۱۶ فروردین ۱۳۸۶, ۷:۱۳ ب.ظ. #.

سلام شهریار عزیز و مدافع واقعی طبیعت وطن
بهار آمد و من ضمن پاسداشت این موسم زیبای طبیعت، آرزو می‌کنم سال ۱۳۸۶ برای همه هموطنان عزیزم از جمله شما فعال محیط زیست، سالی پر از برکت و شادکامی باشد.
به همین بهانه کوشیده‌ام تا بهترین و بدترین وبلاگ زیست‌محیطی سال ۱۳۸۵ را انتخاب کنم. آیا در این انتخاب دست یاریم را می‌فشارید؟
باور کنید محیط زیست رنجور وطن، ارزش آن را دارد که دقایقی از وقت گرانبهای خویش را به آن اندیشه کنید.
درود بر شما و با بهترین آرزوها …
[گل]

ارسال شده توسط فرداد دولتشاهي, مورخ ۱۷ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۴۵ ب.ظ. #.

در ضمن در بالاترین لینک دادم.
http://balatarin.info/permlink/2007/4/6/1037877
همچنین در وبلاگ خودم.

ارسال شده توسط فرداد دولتشاهي, مورخ ۱۷ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۴۷ ب.ظ. #.

هر چند به نظر می رسد منظری که تو به موضوع نگاه کرده ای دیگر است اما چون به موضوع فردید اشاره کرده ای نتوانستم بی گفتن چیزکی از کنار آن بگذرم.
من بی نهایت با این نظر آیزایا برلین موافقم که گفته(نقل به مضمون): هدف فلسفه کمک به انسان هاست بنابر این فلسفه ، و به تبع آن فیلسوف ،می بایست همیشه در روشنایی عمل کند… روشن بنویسد روشن سخن بگوید و از اندیشه ورزی مبهم و بی سر و ته بیزاری بجوید… اکر به زندگی و رفتار های آدمهایی مثل فردید دقت کنی همواره در نهایت ، نتایج اندیشه هایشان جز بدبختی و مصیبت برای مردمان چیزی نبوده است . به همین دلیل فکر می کنم از هر رفتار و حرکتی که بوی محافظه کاری و ابهام می دهد باید پرهیز کرد اگر به فکر مردمانیم و اگر صداقت داریم…

ارسال شده توسط ابوالفضل وطن پرست, مورخ ۲۵ فروردین ۱۳۸۶, ۸:۲۸ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress