شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

برای من که اصولاً سطح لیبی شناسی‌ام در حداقل قرار دارد، تحلیل وقایع این چند وقته و به‌ خصوص این چند روزه/ساعته شاید که بی‌راه باشد. اما به هر حال همانند خیلی از آدمهای دنیا ورافتادن یک دیکتاتور هیجانی دارد که آدم را وادارد که حرفی بزند.

اول این که به طور کلی ورافتادن دیکتاتور خوشحالی دارد، به شرطی که به طرز مشخص و واضحی قرار نباشد که یک دیکتاتور دیگر و یا یک الیگارشی دیکتاتور جای آن بنشیند. حتی اگر که آینده‌‌ای مبهم و پرخطر در پیش رو باشد باز هم خوشحالی امروز سرجای خودش است. دلیلم بر این حرف دو نکته است. اول این‌ که وقتی که از آینده می‌گوییم از یک احتمال می‌گوییم و نه یک جبر حساب شده. دلیل ندارد که فکر کنیم در این اوضاع وضعیت لیبی آینده حتماً و جبرا یک وضعیت بدتر از امروز خواهد بود مگر اینکه واقعاً ذات این گروه‌های مخالف را از قبل شناخته باشیم. و بعد این که مسیر تاریخ برای یک ملت مسیر سعی و خطای مکرر است. نمی‌شود در یک جا درجا زد که شاید فردا روز سیاهتری باشد. باید وضعیت سیستم را از حالی به حالی تغییر داد تا یک روز بخت روزگار بهتر برسد. کافی است در این مورد مثلاً به تاریخ چند صد ساله اروپا نگاه کنیم و ببینیم که بسیاری از ملت‌هایی که امروز به زعم ما دارای نسبتی از رفاه سیاسی (ترکیب عجیبی است، نه؟!) هستند، چه هزینه‌های تاریخی پرداخت کرده‌اند تا به اینجا رسیده‌اند.

بعد از این حرف چند نکته درباره‌ی لیبی‌ای که امروز می‌بینم/می‌بینیم:

اصولاً اشتباه است که بخواهیم ناتو و کشورهای غربی را مالک پیروزی مخالفان حساب کنیم. این ناتو و کشورهای غربی نبودند که مخالفان را پیروز کردند. بلکه آن‌ها با درک یک موقعیت اشتراک منافع و بالا بودن احتمال پیروزی با این گروه همکاری کردند. دلایل آن‌ها برای این مسأله هم خیلی دور از ذهن نیست. منافع غرب در این زمینه به نظرم بیشتر امنیتی بوده است. یعنی آن‌ها از وجود کشوری غیرقابل پیشبینی و غیر متعارف با سابقه تخاصم (از نوع لاکربی) در مرزهای جنوبی اروپا می‌ترسند و ترجیح می‌دهند که یک نظام قابل تعامل‌تر در آنجا پدیدار شود. یادمان باشد که به غیر از داستان لاکربی، لیبی تا ۲۰۰۳ به دنبال سلاح اتمی و شیمیایی هم بوده است. همچنین با همین دلیل به نظر می‌رسد که غربی‌ها خیلی سعی کرده‌اند که با تمام ظرفیت با این گروه‌های مخالف بی‌شکل امروزی تعامل کنند و احتمالاً سعی در شکل‌دهی به آن‌ها را دارند تا آینده قابل پیش‌بینی‌تری در انتظار لیبی و ایضاً امنیت خودشان باشد. همچنین برای کشور روسیه که اصولاً هیچ مهره‌‌ی فشار بر غرب را بی‌خودی و حتی با هیچ ملاحظه‌ی اخلاقی از دست نمی‌دهد، یا این مسأله قابل درک بوده و یا به هر حال لیبی را سوخته به حساب آورده و یا اینکه معاملاتی پشت صحنه اتفاق افتاده که خیلی چوب لای چرخ همدستی کشورهای غربی با مخالفان برای براندازی قذافی نگذاشته است.

من اعتقاد دارم که احتمال دشواری آینده برای لیبی بالاست.قدرت پیروز امروز بر بستری از توانمندی نظامی و آن‌ به صورت هم سلاح‌ در دست همگان به پیروزی دست یافته است که البته متأسفانه این میراث دیکتاتور است. توانایی در انحصاری کردن این قدرت در دست گروهی که خود مطیع یک گروه منتخب توسط جامعه باشند احتمالاً بزرگترین چالش پیش رو خواهد بود. معنی عملی این حرف جمع‌آوری سلاح‌ها و مهمتر از آن یک گروه کردن جنگ‌سالاران و مهمتر از هر دوی اینها، کنترل سیاست بر نظامی‌گری خواهد بود. البته من فکر می‌کنم که موردی مشابه در افغانستان داشته‌ایم و اصولاً مورد مورد لیبی نباید فراتر از آن باشد.

ما امروز چیزی به اسم گروه‌های مخالف قذافی داریم که مهمترین وجه‌ همگنی‌ آن‌ها – همانطور که از اسمشان پیداست – مخالفت با قذافی است. وقتی که قذافی نباشد تازه زمان درک اختلاف‌ها فرا می‌رسد. خیلی سخت است برای کسانی که هر یک از موج عرق و خون گذشته‌اند تا پای میز سیاست بنشینند بتوانند/بخواهند که قواعد رفتار سیاسی را رعایت بکنند. متأسفانه فکر می‌کنم که در اینجا دخالت کوتاه مدت بیگانگان پرقدرت در امور سیاسی لیبی جدید – البته به شرط آنکه در صدد تثبیت یک نظام سیاسی غیر نظامی و قابل تغییر از طریق انتخابات ولو همسو با منافع یکسویه‌ی غرب باشدبهتر از دخالت نکردن آن‌ها باشد.

لیبی به طور غیر مترقبه‌ای (حداقل برای من) از شاخص‌های نسبتاً خوبی از لحاظ اقتصادی و توسعه انسانی برخوردار است (GDP و HDI). البته اگر که به نفت‌خیز بودن این کشور و جمعیت اندک ۶ میلیونی آن توجه کنیم شاخص اقتصادی و حتی شاخص انسانی قابل توجیه می‌گردند. با وجود این فکر می‌کنم که نه باورهای مدرن اجتماعی و صد البته که نه ساختارهای مربوطه، جای قابل قبولی در اجتماع لیبی داشته باشند. البته این یک حدس است اما به هر حال جاری بودن نظام‌های قبیله‌ای و همچنین چهل و اندی سال زندگی تحت لوای یک دیکتاتور، قاعدتاً نباید ما را خیلی خوش‌بین کنند. این مسأله ما را به ایجاد ساده‌ی پایداری سیاسی آتی ناخوشبین می‌کند.

نکته‌ی دیگر این که من ساز و کار روابط قذافی با مردمانش را نمی‌دانم. اگر پای روابط ایدئولوژیک در میان باشد شاید که ما تا مدتها شاهد درگیری‌ها باشیم میان گروه‌ مخالفان با گروه‌هایی که هنوز بعد از چهل و اندی سال رؤیای اتوپیای قذافی را باور دارند. من این تصویر قذافی دیوانه‌ای را که در رسانه‌ها می‌بینیم، اندکی گمراه‌کننده می‌دانم. حدس می‌زنم برای جمعیتی از مردم لیبی قذافی چیزی در مرزهای جسارت، استقلال اندیشه، ساختارشکنی با دیوانگی باشد. به هر حال دیوانگان هم جسورند و هم استقلال فکر دارند و هم ساختارشکنند. این جماعت مخصوصاً وقتی که دیوانگی را کمتر ببینند و به جایش آن صفات سه‌گانه به علاوه رفاه نفتی و احیاناً رانت‌های صنفی خود را ببینند و ایضاً شاید روابط قبیله‌ای هم برایشان متصور باشد شاید که جمعیتی را تشکیل دهند که به این زودی‌ها دست از سر بقیه مردم برندارند.

Average Rating: 4.8 out of 5 based on 230 user reviews.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress