شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

… روزی در دکان عطاری مشـغـول و مشـغـوف معامله بود. درویشی آنجا رسـید و چند بار شی‌ءٌ لله گفت. وی به درویش نپرداخت، درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: چنانکه تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد؟ عطار گفت: بلی. درویش کاسـه چوبین داشـت، زیر سـر نهاد و گفت: الله و جان بداد….

Average Rating: 4.8 out of 5 based on 292 user reviews.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress