شهریار عیوض‌زاده اندیشه نابهنگام

دارم این مطلب را در مورد جنبش‌های کنونی سوریه می‌خوانم. به این پاراگراف می‌رسم که :

ملت سوریه به خیابان ریخته‌اند تا «قدرت» را به مبارزه بخوانند و این در نوع خود به معنای واقعی کلمه «معجزه» است؛ نه به سبب ترس و بلکه وحشتی که در سینه‌ها موج می‌زند، و نه به سبب حضورِ وجب به وجب و متراکم و همیشگی و همه‌گیر نیروهای امنیتی و نظامی، به‌ویژه در شهرهای بزرگ، بلکه به دلیلی بس بزرگتر: احساس عجز و شکست از غالب آمدن بر کار و ناتوانی در انجام کوچکترین اقدامی در برابر این نظام جبار، و مأموران دولت و حکومتِ اوباشان، که از دست یازیدن به هر کاری که اطمینان ملت را به خویش از میان ببرد، کوتاهی نمی‌کنند؛ تا آنجا که ملت حتی به نیروی عقل و فهم خود شک کنند و بدان جا برسند که در وجود و لیاقت و انسانیت خود نیز به دیدۀ تردید بنگرند.”

در حال مزه‌مزه کردن این پاراگراف و فکر در مورد معجزه‌ی بازشدن گره‌ای فروبسته از ناکجا بودم که پدرم که آن گوشه‌ی اتاق برای خودش حافظ می‌خواند نابهنگام یک قسمتش را بلند بلند خواند: بود آیا در میکده‌ها بگشایند/ گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایند/.اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند/ دل قوی‌دار که از بهر خدا بگشایند/

——-

پی‌نوشت: تقریباً هم‌ شکل از همین باب: چند روز پیش بعد از سالها (۱۰ سال؟!) یک موسیقی از عزیزا مصطفی‌زاده (اهل کشور آذربایجان) را دوباره گوش می‌دادم. ده سال پیش گوش دادن به این موسیقی همزمان شده بود با حوادث یازده سپتامبر و در ذهن من ریتم تب‌آلود این موسیقی جاز به طور عجیبی با اخبار و وقایع همساز شده بود. احتیاج به توضیح ندارد که همزمانی مجدد گوش دادن من به این موسیقی و اتفاقات جدید برای بازیگران آن واقعه برایم حیر‌ت‌آور بود.

Average Rating: 5 out of 5 based on 220 user reviews.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress