شهریار عیوض‌زاده زمین و انسانهایش

خانه‌ی شیروانی روی آن بلندی پارک آزادگان نمادی از نمادهای من است. ۱۴ سال از زندگی من با آنجا گره خورده است. پایین صفحات زیادی از دفتر تاریخ من، عکس آن خانه افتاده است. آنجا محل رخداد تلاش من برای یافتن بعضی از معناهایی است که خواسته‌ام به زندگی‌ام بدهم. هنوز هم وقتی می‌خواهم به یک سرزمین پایدار و یک جامعه‌ی سالم فکر کنم در ذهنم از پله‌های اطراف آن خانه بالا می‌روم و در ارتفاعش – که در یک روز خوب در شرق دماوند را می‌دیدی و در غرب سازه‌های بلند تهران و در شمال کوه‌ها را – به سرزمینم و مردمانم فکر می‌کنم.

امروز در روز زمین – و چه همزمانی غریبی- بچه‌ها آخرین خرده خاطرات کاغذین را هم از آنجا بیرون کشیدند تا فردا کلیدها را به متولیان جدید آن مکان بسپارند. فکر کنم که نوستالژی خاصی امروز گریبانشان را گرفته باشد، جوری که گفتند :

”امروز ته مونده خاطرات خاک گرفته رو کشیدیم بیرون… تعدادمون از انگشت های یک دست هم کمتر بود ولی خاطره خیلی ها تو وسایل و سوابق خاک گرفته حضور داشت… حتی اونایی که دیگه تو این دنیا نیستن… سرانجام بعد از چهارده سال امروز نقطه پایان یک داستان بود و فردا کلیدها تحویل داده می شه… این هم از فعالیت روز زمین پاک امسال…باید برای شروع دهه جدید فکر تازه ای کرد و طرحی نو درانداخت”

…. همیشه دوست داشتم بعضی چیزها -یعنی خاطراتی که هویت مرا می‌سازند- را با مستند کردن -نوشتن و عکس و فیلم و غیره- حداقل به اندازه‌ی عمر خودم زنده‌ نگهدارم ولی متأسفانه همت و دیسیپلین و زمانم کفاف آن را نداده است. و از سوی دیگر شتاب‌سنج‌های عمرم -که هر روز بهتر از دیروز کار می‌کنند- بی‌رحمانه و لاینقطع تصویری را در ذهنم می‌سازند که همچون فضانوردی هستم که که از سکوی فضاپیمایش به روی حوضچه‌ی غول‌آسای زمین شیرجه زده است و هر چقدر هم که حریصانه از این تجربه‌ی دیدن زمین از این ارتفاع عکس بگیرد، در این شتاب، شاید که هیچ فرصتی برای دوباره دیدن آن عکس‌ها نداشته باشد. خاطرات خانه‌ی شیروانی آزادگان ،هم مثل خیلی چیزهای دیگر، شاید برای همیشه به گوشه‌های منظومه‌ی خودآگاهی‌ام رانده شود.

با وجود هجمه‌ی نوستالژی‌ها، و با وجود تلنبار فرسایش‌ها، ناامید نیستم. هوا، هوای یک فصل تازه است و با آن که رخوت زمستان‌خوابی داریم- و انصافاً هوا بس ناجوانمردانه سرد است- اما من رؤیای خانه‌های شیروانی فراختری روی تپه‌های بلندتری را در این خواب زمستانی دیده‌ام.در یک «روز زمینی» دیگر که «شاد و زفت و فربه و گلگون» بودیم -اگر خدا بخواهد- به شکرانه با هم یاد این روز‌ها خواهیم کرد.

آهنگ اتفاقی پس‌زمینه در هنگام نوشتن:

اگر تو عاشقی غم را رها کن/عروسی بین و ماتم را رها کن …تو دریا باش و کشتی را برانداز/ تو عالم باش و عالم را رها کنی …

بده می، گر ننوشم بر سرم ریز …

(از دو شعر مولانا)

اینجا بشنویدش

Average Rating: 4.9 out of 5 based on 170 user reviews.

یک دیدگاه

میدونی پارک آزادگان اصلی که گوگل مپ هم با جستجو میاره در خیابان رسالت قبل از پل سیدخندان نیست؟!!

ارسال شده توسط فرناز, مورخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۱۲:۴۹ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress