واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

خود شفافی و خود پاسخگویی

شهریار عیوض‌زاده زمین و انسانهایش

دیشب در شهر کوچک و آرام کارلزکرونا یک قتل اتفاق افتاده است. صبح امروز یک مرد به دانشگاه ما آمده و با چاقو چند نفر را تهدید کرده است. حدس می‌زنند که همان فرد قاتل باشد. من هم صبح که رفتم دانشگاه دیدم که پلیس سر محوطه ایستاده و یک جایی را نوار کشیده که کسی نیاید. پرسیدم که چه شده، گفتند که یک آدم با چاقو تهدید کرده است. خیلی جدی نگرفتم و از در یکی از ساختمان‌هایی که در کنار محوطه است داخل شدم و بعد ساختمان به ساختمان از راهروهای میان ساختمان‌ها به ساختمان اصلی رفتم. به ساختمان اصلی که رسیدم تازه متوجه شدم که هیچ کس توی این چند ساختمان آخری نبوده است و کلا خالی خالی است. مشکوک شدم و دوزاری افتاد که ممکن است همین حالا آن فرد چاقوکش همین اطراف باشد. از ساختمان زدم بیرون و پلیس بیرون ساختمان ازم خواست که ترجیحا (توجه کنید کلمه را) آن مکان را ترک کنم. بیرون محوطه با جمعیت منتظر در انتظار ماندیم و جوک پراکندیم در مورد بمب اتمی که احتمالا کار گذاشته شده و دانشجویی که احتمالا برای کنسل کردن امتحان دست به این کارها زده و غیره تا این که وضعیت سفید شد و طرف خودش را تسلیم پلیس کرد و ما رفتیم سر کار و بارمان و بقیه چیزها.

حالا همه‌ی این‌ها را به عنوان یک هیجان صبحگاهی بگیرید اما داستان دیگر را می‌خواهم بگویم. کل این قضیه در ساعت ده صبح خاتمه یافته است. ساعت ده و بیست و شش دقیقه رئیس دپارتمان اطلاعات دانشگاه (فکر کنم یک چیزی مثل روابط عمومی) یک نامه به همه‌ی دانشجویان زده است. در این نامه او ابتدا ماجرا را توضیح داده و رابطه کاری فرد مظنون به قتل را با دانشگاه با ذکر نوع استخدام و کار توضیح می‌دهد. همچنین توضیح می‌دهد که آدم‌هایی که تهدید شده بودند و احتمالاً الان آزرده خاطر هستند در حال مددجویی از مرکز درمانی و کشیش هستند. بعد هم می‌گوید که اگر کسی احساس نیاز می‌کند که در این مورد صحبت کند، کشیش (که کلا یک جورهایی نقش روانشناس را هم بازی می‌کند) از ساعت فلان تا فلان در اطاق شماره فلان منتظر هم صحبتی با او است.

این نامه‌ی ساده که در کل ماجرا شاید به چشم کسی نیاید خیلی حرف‌ها در خود دارد. دانشگاه خودش را مسئول دیده که در مورد مسئله اطلاع رسانی کند و شفاف باشد. آن هم نه این که کسی از او بخواهد و بپرسد بلکه ۲۶ دقیقه بعد از پایان ماجرا وظیفه خود دیده که مسئله را مشخص کند. از همان اول کار هم خودش گفته که فرد مورد نظر ارتباطی با دانشگاه داشته و این ارتباط چه بوده است. بعد هم یک نسخه درمانی برای کسانی که شاید بیش از حد هیجان زده شده باشند تهیه کرده و حرف کلی هم نزده و دقیق گفته فلان کس، فلان ساعت،‌ فلان جا. و همه‌ی این‌ها چیز غریبی نیست و به قول معروف قرار است که این طور باشد و قرار دیگری نیست. هنجار جامعه این را می‌خواهد و این هنجار اعتمادآور است و هزینه‌های آتی عدم شفافیت و نیاز به شایعه را به حداقل می‌رساند. این هنجار سرمایه‌ای است که با آن کسب و کار زندگی را روان و ساده‌تر می‌توان انجام داد.

یک دیدگاه

فکر می کنم مایی که عادت به زندگی پر استرس داریم، این جور اتفاقات، در حد یک جوک ساده است! به خاطر همین خیلی راحت از کنارش می‌گذریم. اصلا بهتره بگم ما زندگی بدون استرس رو دوست نداریم. اگر استرس و هیجان نباشه، خیلی وقت‌ها بیمار می‌شیم. به همین راحتی.
مثل همین ماجرای سعادت آباد. هر روز کلی اتفاق توی این شهر می‌افته. خیلی‌هاشون رو هیچ کس نمی‌فهمه. اونوقت این یکی که تو رسانه‌ها منتشر میشه، همه پیگیری می‌کنن. فیلمش رو هر کسی که امکاناتش رو داشته باشه به دست میاره و ده بار برای خودش و بقیه پخش می کنه. دستگاه قضایی هم براش مهم میشه و اون پرونده رو پیگیری می‌کنه چون باعث استرس و هیجان و ترس مردم شده.
البته دستگاه قضایی هم به خاطر این اتفاق میاد عامل رو در ملأ عام اعدام می‌کنه تا درس عبرتی بشه برای بقیه که استرس به ملت وارد نکنن.
حالا دیگه اینجاش رو نمی‌دونم که تماشای اعدام باعث استرس عمومی میشه یا نه! البته فکر کنم بیشتر مایه تفریح عمومیه! استرس از نوع فان!

ارسال شده توسط حمیدرضا میرزاده, مورخ ۲۸ دی ۱۳۸۹, ۸:۵۶ ب.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress