شهریار عیوض‌زاده زمین و انسانهایش

اینجا در دانشگاه، چند وقت پیش متوجه شدم که یکی از دخترهای دانشجوی همکلاسی خطی سیاه مثل سبیل بالای لبش کشیده و یا پیش خودم فکر کردم- که شاید زخمی، چیزی شده و آن جا را با مرهمی پوشانده. روز بعد هم دیدم خط هنوز همان‌جا که بوده هست و بیشتر دقت کردم و دیدم که تاب یک سبیل پر تاب کلاسیک را هم دارد و واقعا یک سبیل نقاشی شده است! پیش خودم فکر کردم که در یک شرط‌بندی باخته است و دوستان بدجنسش مجبورش کرده‌اند که چند روزی با سبیل میان خلق خدا انگشت‌نما باشد (یاد دبیرستان افتادم که بچه‌ها برای خنده، نصف سبیل یکی را به زور زده ‌بودند و بنده خدا برای اصلاح نصف بقیه مجبور شده بود التماس کند). چند روز بعدش هم سبیل سیاه قلم همچنان سر جایش بود و عجیب‌تر این که به نظر می‌رسید رشد هم می‌کند! شبش داستان را برای فرناز تعریف کردم و نتیجه‌گیری کردیم که بعضی‌ آدم‌ها روش‌های عجیبی را برای دیده شدن انتخاب می‌کنند.

چند روز دیگر هم گذاشت که من به رقم کنجکاوی رویم نشد بپرسم تا این که بالاخره در موقعیتی، کسی دیگر ازش پرسید که داستان این خط سیاه چیه وجواب ساده بود.

این یک حرکت نمادین به نام ” November Movember ” است که در آن برای جلب توجه مردم به بیماری‌های مخصوص مردان (مثل سرطان پروستات)، مرد‌ها می‌آیند و در ماه نوامبر سبییل‌هایشان را بلند می‌کنند. من با آن که قبلا این را خوانده بودم اما نتوانسته بودم که نماد و معنا را در ذهنم با هم ارتباط بدهم و جالب‌تر این که تازه به یاد آوردم که بسیاری از مردان کلاس هم به تازگی به رویش انواع مختلفی از گونه‌های استوایی و نیمه‌استوایی سبیل روی آورده‌اند و من شاید آن را در ذهنم به بازگشت مدهای دهه هشتاد مرتبط می‌دانستم. به هر حال رویش سبیل بر صورت یک دختر باعث شد که من هم به صرافت به یاد‌آوری November Movermeber بیافتم و باقی سیگنال‌های تعبیه شده در درونش.

حالا همه این‌ها را گفتم تا به این جا برسم که نمونه‌ای از مشکلات من نوعی در ارتباطات معنا با یک غربی از چه جنسی می‌تواند باشد. مسئله ارتباط صرفا منحصر به این نیست که چه واژگان مشترکی از چه زبانی میان من و او وجود دارد. مسئله اصلی‌تر این است که چه پیش‌فرض‌هایی در ذهن هر کس وجود دارد و چگونه این پیش‌فرض‌ها به ساختار پر از ناگفته‌ها و پر از ابهام یک گفتگو می‌چسبند تا به آن گوشت معنا و عینیت بدهند و اگر که جنس این پیش‌فرض‌ها متفاوت باشد ساختار گفتگو ساختار ناهمگنی خواهد شد که درک‌های ناهمگن طرفین را به بار خواهد آورد.

من بنابر پیش‌زمینه‌ی‌ سرزمینی‌ام برای این عمل معناهای زخمی شدن، در شرط‌بندی باختن، نیاز به دیده شدن و یا بازگشت مد دهه هشتاد را متصور بودم ولی سیگنال‌هایی که قرار بوده تبادل شوند مرتبط با بیماری‌‌ها مردان، عدم تفاوت رل اجتماعی بر مبنای جنسیت، همیاری اجتماعی، امکان تغییر اجتماعی و بودن جنبه‌ی”فان” (چی ترجمه‌اش کنم؟) حتی در هر کار جدی بود. اعتقاد دارم که اصولا فضای مشترک جهانی به سمت جایی می‌رود که این اختلاف دریافت‌ها کمتر می‌شود (که الزاما چیز مثبتی هم نیست) البته اگر به شرطی که اختلاف زمانی میان ما (که گاهی در حد اختلاف نسلی میان دو نسل همزمان نمایان می‌شود) کمتر شود و بیشتر نشود. همچنین جدای این بدفهمی‌ها در سیگنال‌ها، جایی که ما توی عالم معنی‌ها سفره پهن کرده‌ایم و گرد هم نشسته‌ایم و گفتگو می‌کنیم با جایی که آن‌ها گرد هم نشسته‌اند و قهوه‌ می‌نوشند و حرف می‌زنند انصافا که فاصله‌ی‌ از ماه من تا ماه گردون دارد.

Average Rating: 4.5 out of 5 based on 295 user reviews.

یک دیدگاه

سلام
خیلی جالب بود
منم نمیدونستم
ممنون از شما
مطالب وبتون عالی است موفق باشین
خبر اون پلنگه هم دردناک بود….

ارسال شده توسط mahdiparsa, مورخ ۶ آذر ۱۳۸۹, ۹:۰۰ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress