شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

دوشنبه به علت قرارهای کاری که داشتم نتوانستم برای مراسم تشیع کارولوکس به دانشگاه بروم.دوست داشتم بروم زیرا به این مرد احساس دینی دارم. من هیچ وقت دانشجوی مستقیم کارولوکس نبوده‌ام. البته در دوره‌ی دانشجویی که برایم هر کاری بهتر از درس‌خواندن معمولی بود، گاهی سر کلاس‌های “شبکه‌های عصبی” کارولوکس که برای دوره‌ی فوق‌لیسانس برگذار می‌کرد می‌رفتم ولی تقریبا چیزی هم نمی‌فهمیدم و البته دانشجویان فوق لیسانسش هم وضع و روزی بهتر نداشتند. کارولوکس برای من همیشه شبیه پیامبری از آیین و سرزمین دوری بود که در آن دین و سرزمین، درس‌ها هیجان‌انگیزند، استادان فروتن و مهربان و دغدغه‌مند دانشجو و کار هر دانشجو و یا استادی گذاشتن آجری از آجرهای بنای عظیم دانش بشری. روحش شاد.

پی‌نوشت: به املیا نرسسیانس همسر کارولوکس (که البته خودش استاد من هم بود) در عکسهای مراسم توجه کنیم. به طور جالبی مثل استیل همیشگی‌اش آن‌جا ایستاده. به آن کیفی که سمت چپ حمایل کرده،‌به آن لبخند مادرانه،‌… توجه کنید. اصلا شبیه نمونه‌های تیپیکال این گونه مراسم نیست.

Average Rating: 4.6 out of 5 based on 287 user reviews.

۲ دیدگاه

موافقم.

ارسال شده توسط بامداد, مورخ ۲۵ تیر ۱۳۸۹, ۱۲:۰۱ ق.ظ. #.

[…] بود که برایم کاملا غیرمترقبه و تکان‌دهنده بود. مثل شهریار، من هم درس مستقیمی با ایشان نداشتم اما همیشه و تقریبا […]

ارسال شده توسط دو خبر غم‌انگیز: یک درگذشت و یک اسارت | دوربین, مورخ ۲۵ تیر ۱۳۸۹, ۱۲:۴۱ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress