واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

نمایشگاه

شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

صبح تا ظهر را «آهنگ‌های عاشقانه» چکنواریان گوش داده بودم و در مورد چیزهای مختلف فکر کرده بودم. بعدازظهر که شده بود پر از هارمونی و رنگ و تعادل و تصویر بودم. آن قدر انرژی داشتم که بعد از ظهر یک جمعه را کاری کنم. کاری که کردم این بود که رفتم نمایشگاه کتاب. سال گذشته را پریدم، ‌امسال هم داشت می‌گذشت که افتادم.

این زانو سست بودن من در برابر کتاب دیدن و چیدن، مرا مداوم یاد تصویر آن دائم‌الخمری می‌اندازد که وعده‌ی پرهیزش را، از خم کوچه‌ی میخانه که می‌گذرد فراموش می‌کند و شب هنگام دوباره همه مست، دیر وقت در آستانه‌ی چشمان منتظران خانه، توبه شکسته و خراب ظاهر می‌شود.

ولی نمایشگاه امسال همچنان از باغ رویاهای من، دیگر و بیگانه بود. پایم در هیچ جا سست نشد. الحق دلبری به غایت زشت و فرتوت و کسالت‌بار باید باشد که عاشقی ثابت قدم همچون من را هیچ تپش قلبی نبخشد. بخش کتاب‌های خارجی را که به سبکی تمام طی کردم چون از دولت اینترنت بس در این زمینه غنی‌ام و واقعا که چه مایه‌ی خوشنودی و آسایش بود. ناشران دانشگاهی را هم که زبان مشترکشان با من در همان دایره‌ی لغات گذشته محدود مانده به سادگی پشت سر گذاشتم. به ناشران عمومی که رسیدم برای آن که از واجب و مستحب، چه قول قوی و چه قول ضعیف، چیزی فرو نگذاشته باشم یک ماراتن هروله را به صورت زیگ‌زاگ در راهروهای سالن انجام دادم. حاصل این عمل چند تا کتاب بود که تقریبا همه‌ی آن‌ها فقط فرم کتابی و شاید مدون‌تر، از مطالبی بودند که در گوشه‌ای دیگر، در دنیای دیجیتال در اختیار داشتم. به غیر این کتاب‌ها چند نکته و پرسش هم حاصلم شد:

  • بعضی از ناشر‌ها به طور عجیبی در نوستالژی گذشته‌ی خودشان گرفتار آمده‌اند. انگار تا برپا شوی قیامت رسالتشان این است که فقط «خرمگس» بفروشند.
  • وه که چه ملتِ زبان انگلیسی دوستی! این همه شوق و تمنای خالصانه برای داشتن یک دیکشنری! نمی‌دانم که امواج جهانی شدن است که قلب این مشتاقان را چنین به تپش داشته و یا گریز ناگزیر مهاجرت.
  • واقعا نمی‌دانم که بعضی از ناشر‌ها به چه چیزی زنده‌اند.
  • همچنان در این قوم، آیین کتاب خوانی مقدس و ارجمند است اگر چه بیشترین‌شان مومنان بی‌نماز آن باشند.
  • واقعا در اجتماع ما این همه مردمان فلسفه‌خوان وجود دارد؟ چقدر پژوهشگر و علاقه‌مند به مقولات مدرنیته و پست‌مدرنیته داریم و نمی‌دانستیم!
  • غرفه‌هایی که نوشته بودند که غرفه‌شان با دوربین مداربسته پاییده می‌شود‍‍؛ طرف چنان شوق عبادت دارد که از مسجد مهر می‌دزدد؟! بعضی چیزها را نمی‌توانم شسته رُفته، توی ذهنم بنشانم.
  • فقر بی‌زینتی ناشران خصوصی و دارندگی و برازندگی‌ آن‌هایی که دستشان به دامان بلند قامتان قدرت وصل است.
  • آیا اشعار بعضی کهنه شاعران و کهنه نوشته‌های بعضی محققان هبه‌ی عمومی شده که چندین و چند ناشر آن را همزمان چاپ کرده‌اند؟
  • کسی که کاشی‌های کف مصلا را کار کرده، عاشق که هیچ، بدون شک مومن هم نبوده.
  • چه کسی به ذهنش رسیده آن همه یاس امین‌الدوله را صف در صف در پلکان بزرگ بکارند. اگر مومن است، خدا مشام پدر مادرش را پر عطر کناد.
  • می‌دانم که به هر حال نشر هم یک شغل است و ناشر باید شب برای زن و بچه‌اش نان خانه ببرد، اما نمی‌دانم که چرا احساس می‌کنم ناشرانی که از طرح جلدهای هماهنگ در کتابهایشان استفاده نمی‌کنند بهر امل و رسالتی پا در عرصه نگذاشته‌اند!
  • آیا این ملتی که به هر حال در این اندازه برای خرید کتاب که هیچ چیز نیست جز یک قواره دانش، حاضرند پول خرج کنند، حاضرند برای برای قطعات متفاوت و دیگری از دانش به غیر کتاب هم پول خرج کنند؟
  • دوست داشتم داورانی قَدَر در زمینه‌های مختلف کتاب‌ها را وزن می‌کردند و کیسه کیسه دسته بندی می‌نمودند و خودشان همچون ناشران غرفه و حجره و تشکیلات داشتند. جانشانی به ترتیب الفبایی ناشران منصف‌ترین و مشخص‌ترین و در عین حال بی‌حاصلترین روش برخورد با مقوله کتاب است.
  • کتاب‌ها هم مثل آدم‌‌ها هستند، اکثریت خاموش و اقلیت پرگفتار، مردان جنگی که یکی‌شان به از صدهزار سیاهی لشگر است، میان‌مایگانی که در تعدادند و بلند‌همتانی که انگشت‌شمار، بعضی‌هایشان عاشقند و بعضی‌هایشان هم نمرده بر ایشان نماز می‌توان کرد

پر‌آهنگ به نمایشگاه رفتم، بی‌آهنگ برگشتم، کف پایم درد می‌کرد و ذهنم آشفته و بی‌حاصل بود.

یک دیدگاه

[…] واژه زمان » نمایشگاه کتاب — خواندنی واقعا در اجتماع ما این همه مردمان فلسفه‌خوان وجود دارد؟ چقدر پژوهشگر و علاقه‌مند به مقولات مدرنیته و پست‌مدرنیته داریم و نمی‌دانستیم! […]

ارسال شده توسط لینک‌های روز: ایسنا باید عذرخواهی کند « بامدادی, مورخ ۶ خرداد ۱۳۸۸, ۸:۱۵ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress