شهریار عیوض‌زاده نیم گفتار

معمولا اهل نقد تند و مستقیم نیستم اما نمی‌توانم دل چرکینی خودم را از سطح نازل ساخت سریال به اصطلاح یوزارسیف بیان نکنم. زمان پخش این سریال زمانی است که من محتمل است در یک مهمانی خانوادگی با تلویزیونی روشن در میانه، نشسته باشم و با این وضعیت در یک دوگانگی عجیب، هم این سریال را می‌بینم و هم حرص می‌خورم.

من فکر می‌کنم که داستان یوسف یک داستان بسیار جذاب است برای کارهای نمایشی و داستانی. هزار و یک گوشه‌ی جالب در این داستان وجود دارد که برای من تطور دوران و گذر امید از سنگلاخ گم کردن ایمان،‌ از جذاب‌ترین‌های آن‌ها است. تصویر یوسفی که در گوشه‌ی سیاهچال (و نه در خانه‌ی زلیخا) دچار شک و جدال با خودش می‌شود (و حتی یک اشاره‌ی کوتاه و دور قرآنی هم در همان سوره موجود است) و این جدال را با سرمایه‌ی جوانی‌ای در حال پوسیدن و سوختن، نهایتا پیروزمندانه به پایان می‌برد یکی از دراماتیک‌ترین صحنه‌هایی است که دوست‌ دارم تصور کنم و وقتی که ابتذال سریال یوزارسیف را می‌بینم (که پهلو به پهلوی فیلم هندی‌ها و فیلم فارسی‌ها می‌زند) و این را هم حدس می‌زنم که تا سالیان طولانی نگرش این سریال به این داستان، نگرش‌های اصیل و فرهیخته در این باب را گوشه‌نشین می‌کند، آن وقت حرص می‌خورم.

حالا چه شد که این نوشته را نوشتم؟ این مصاحبه با کارگردان را خواندم. باور کنید این یک مصاحبه تاریخی است. این یک مصاحبه ساده با یک کارگردان ساده نیست این یک خلاصه، یک نمونه‌ی عالی از نگرش نازل، غیر حقیقی، به طرز محقرانه‌ای خود پسندانه و در عین حال بسیار مسلط در روزگار امروز ماست که سعی می‌کند با ترساندن مخاطب و متوهم کردن خود از بزرگی و قداست واژه‌هایی که استفاده می‌کند کوچکی و کوتاه طبعی خود را پوشش دهد.

Average Rating: 4.6 out of 5 based on 180 user reviews.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress