شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

نخستین باری که دانستم بسیاری از کشورهای اروپایی شاه دارند برایم جالب و عجیب بود، همیشه احساس می‌کردم که شاه داشتن یک چیز قدیمی و منسوخی است که بیشتر نشان درجا زدن دارد … البته بعدتر فهمیدم که اصولا شاه‌های اروپایی بیشتر صرف آدمهای خوش‌پوش و خوش‌گفتار و با اتیکتی هستند که کارکرد سمبلیزم و نشانگی همبستگی ملی دارند و کارشان هم نشست و برخاست در تشریفات عالی مملکتی است و نه چیزی از جنس سیاست… عملا یک صرفِ عنوانِ صرفِ فانتزی از یک جایگاه سنتی که هوشمندانه از ساختار قدرت مدرن فاصله گرفته است.

باری، هفته‌ی پیش که برای کنفرانسی به سفارت اسپانیا رفته بودم، داشتم برای کارمند ایرانی سفارت دلیل سفرم را توضیح می‌دادم و در کنارش هم جهت نشانه‌ای از معتبر بودن کنفرانس ذکر کردم که طبق برنامه، پادشاه اسپانیا جلسه پایانی کنفرانس را مدیریت خواهد کرد، که طرف با پوزخندی گفت: “ببین! اسپانیا مثل ایران نیست که اسم شاه رو میاوردی طرف تنش می‌لرزید، اصلا اونجا کسی به این چیزها اهمیت نمی‌ده!” و این در حالی بود که عکس پادشاه اسپانیا را به در و دیوار سفارت زده بودند … به هر حال قصد من لرزاندن تن آن ایرانی سفارت اسپانیا نبود و از مسئله رد شدم ولی بعدا برایم جای سوال بود که واقعا حس مردم اسپانیا نسبت به این آقای پادشاه چیست؟

توی اسپانیا ( و بعدا در اینترنت) متوجه شدم که این آقای پادشاه ظاهرا یک پادشاه بسیار محبوب است و البته این مسئله دلیلی دیگر از خوش‌پوشی و خوش‌گفتاری و با اتیکت بودن دارد و آن این است که در سالهای آخر دیکتاتوری فرانکو در اسپانیا (مرگ ۱۹۷۵)، فرانکو به گمان اتحاد میان سلطنت‌طلبان و فاشیستهای هم‌مرام خودش، خوان کارلوس که ولیعهد پدر مخلوع خود بوده را به عنوان جانشین خویش تعیین می‌کند. فرانکو می‌میرد و پادشاه نو به پادشاهی می‌نشیند ولی او رو دست می‌زند و خیلی ساده به مردم می‌گوید که قصد دارد نظام دمکراسی را در اسپانیا برقرار کند. آرام آرام و مدبرانه این کار را جلو می‌برد و در برابر فشارها مقاومت می‌کند. به واقع او با خلع خود از اقتدار سیاسی و بازکردن راه مردمسالاری، به مردم آن چیزی که می‌خواستند را می‌دهد. و این عمل جداسازی امر پادشاهی و سیاست مهم‌ترین و محبوب‌ترین عمل سیاسی او ثبت شده است. چیزی که با توجه به تجربه‌ی تاریخی ما از نهاد قدرت کاملا نامعمول و شایسته‌ی توجه است.

روز آخر کنفرانس پادشاه اسپانیا طبق برنامه آمد و کار عملا نمادین خودش در کنفرانس را انجام داد. موقع رفتن هم نمی‌دانم کدام یک از بچه‌ها تنظیم کرده بود که به جمع جوان ما گفتند همین‌جا بایستید تا وقتی که پادشاه خواست رد شود با شما عکس بیاندازد. کمی این پا و آن پا کردیم تا بیاید … موقع انتظار به بچه‌ها پیشنهاد کردم که به جای انتظار برای دست دادن، بیایند با من که از اول «شهریار» به دنیا آمده‌ام و تا آخر هم این منصب را حفظ خواهم کرد دست بدهند و عکس بیاندازند! نمی‌دانم که چرا از فرصت استفاده نکردند! … توی جمع‌ اسپانیایی‌ها خط اول ایستادند و بهانه‌ کردند که به هر حال شاه ماست … به هر حال عکس انداختیم و دست دادیم و کار تمام شد … ساعتی بعد از دست دادن و عکس انداختن با پادشاه هم می‌خواستم با یک دوستی دست بدهم، پرسید با کدوم دستت با پادشاه دست دادی؟ … من با تعجب به دست راستم اشاره کردم، و او در ادامه دستش را به سمت دست چپم برد و گفت دست پادشاه و آدمهای مهم مرکز تبادل و انتقال باکتری از دستهای مختلف است، اون یکی دستت رو به من بده!

Average Rating: 4.9 out of 5 based on 214 user reviews.

۶ دیدگاه

حالا دکتر می خواستی ویزا بگیری چرا پای پادشاه وسط کشیدی؟ مگه خودت پادشاه نداری؟؟؟؟

ارسال شده توسط کاوا, مورخ ۱۰ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۹ ق.ظ. #.

من این تفاوت نگاه به پادشاه و خانواده سلطنتی رو تو مراکش باهاش برخوردم … و اوضاع و احوال انگلستان برام همیشه یک نمونه منحصر به فرد و جالب بوده … حس می کنم این اتفاق که در تاریخ این کشورها افتاده باعث شده هویت گذشته شون رو نفی نکنن و در عین حال به سمت جلو و به سمت بهتر شدن پیش برن. یک جور سازگاریه. مثل سازگاری هایی که تو محیط زیست اتفاق می افته. لزوما حذف کردن و نفی کردن اتفاق خوبی نیست … البته فکر می کنم خود بخش سلطنتی هر کشور هم نقش زیادی در موندن و تغییر شکل دادن یا حذف شدنش داره … همه اون پادشاهانی که موندن قبول کردن تغییر ماهیت دادنشون رو …

ارسال شده توسط safzav, مورخ ۱۱ مهر ۱۳۸۶, ۶:۳۶ ق.ظ. #.

شاید شاه خودمان هم سقوط کرد چون نمیخواست از وظایف و مراتب سنتی پادشاهان کوتاه بیاید.

ارسال شده توسط پوریا قطره نبی, مورخ ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۲:۳۱ ق.ظ. #.

ببخشید جای پای آدمهای معروف چی؟ اون هم منبع میکروبه یا نه می شه بوسیدش؟

ارسال شده توسط ماندانا این رد, مورخ ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۲:۴۶ ب.ظ. #.

با سلام
مطلبی با عنوان ” علم از سیاست جداست” و در نقد مقاله اخیر آقای محمد درویش در روزنامه جام جم نوشته ام. امیدوارم که آنرا بخوانید و بنده را از نظر خود در این زمینه محروم نفرمایید.
با احترام

ارسال شده توسط تاریخ و جغرافیا, مورخ ۱۸ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۳۹ ب.ظ. #.

من یکی از اون آدمهای مهم هستم .چون عکسهای زیادی با “شهریار” دارم… از دوران شباب … با منم میتونید دست بدید!

ارسال شده توسط سينا, مورخ ۱ آبان ۱۳۸۶, ۶:۴۵ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress