شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

طبل جنگ را بخوانید … یاد این افتادم که چند وقت پیش با برادرم که صحبت می‌کردم از این می‌گفتیم که مدتی از زمان کودکی گذشت تا درک بکنیم که جنگ، طبیعت زندگی نیست! و آدم حق دارد که تعجب کند اگر که کسی از آن بالا بر روی سرش بمب بریزد و حق دارد که اعتراض کند که آقا برای چه بمب می‌ریزی؟! من زندگی دارم برای چه بمب می‌ریزی؟!… تاریخ را که می‌خوانم، اتفاقا به نظر می‌رسد که جنگ جزئی از طبیعت بشری است، حتی از منظر فلسفه‌ای سرد و زمخت که بنشینی شاید تاوان و هزینه‌ای باشد که بشر برای رهایی و تعالی می‌دهد، اما به خودم که رجوع می‌کنم واقعا احساس می‌کنم که جنگ طبیعت زندگی نیست … نمی‌دانم که چه کسانی طنابهای ناقوس جنگ را می‌کشند، می‌دانم که تنها یک نفر و یک دسته میداندار نیستند، خیلی‌ها پای کارند… و در این میان بیش از همه از آن تصویری از این مردمان می‌ترسم که بمبها را انداختنی می‌کند … به کوچه و بازار (از مفهوم عام آن) که می‌روم در چهره و گفتار آدمها چیزی از این داستان نمی‌بینم و من احساس می‌کنم که سایه آن چنان بزرگ است – و آدمها آنچنان خسته – که کسی به تجسم آن جسارت نمی‌کند.

Average Rating: 5 out of 5 based on 199 user reviews.

۲ دیدگاه

سلام بر شهریار بزرگ یا جوان !
به مدد تکنولوژی و هزارجور یادآور کوچک و بزرگ ، یادم ماند تا به دور از دغدغه جنگ و طبلش ، تولد شهریار نیمه جوان را تبریگ بگویم.
سالم و پاینده باشی.

ارسال شده توسط سینا, مورخ ۴ مهر ۱۳۸۶, ۱:۱۵ ق.ظ. #.

سلام…” یادم می آید جبهه سبز ایران در یکی از نمایشگاهها تمام غرفه خود را سیاه پوش کرده بودند و اعلام می کردند به خاطر بی توجهی مقامات کشور به محیط زیست عزادار هستند.یا در یک سال یکی از تشکلهای مردمی چند تا هندوانه در غرفه گذاشته بودند و یکی از اعضای آن با انداختن دستمال دور گردن خود مرتب خبر از حراج محیط زیست میداد…بدو بدو حراجه….بدو بدو ارزونش کردیم…..یا انجمن حمایت از ………..” بقیه اش را میتوانید در صورت تمایل در وبلاگم بخوانید.

ارسال شده توسط وحيد نوروزي, مورخ ۴ مهر ۱۳۸۶, ۸:۴۳ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress