شهریار عیوض‌زاده زمین و انسانهایش

فلامینگو بختگان

تصاویر فلامینگوهای تلف شده از خشکی دریاچه‌ی بختگان را دیدم و بدتر این که این را شنیدم که احتمالا به واسطه‌ی دستکاریهای ما این داستان این گونه انجام یافته. بر خود و روزگار خود افسوس خوردم. نمی‌دانم که چه را به چه می‌دهیم.

جان مایه‌ی هر داستان‌ ما اینجاست که چه چیز زیباتر است. این پرسش بنیادینی است که در هر انتخابی ما را بین گزینه‌ها راه می‌برد.

من به نسبیت مطلق در مقایسه‌ی دیدگاه‌های زیباشناسی اعتقاد ندارم و بلکه آن را یک آشفتگی و عذر نابخردانه می‌پندارم. در دید من مجموعه‌ی تمام تفکرات زیباشناسی دارای حداقل یک عامل مرتب کننده است که به صورت نسبی و حداقل در یک بعد این مجموعه را مرتب می‌کند. بدین صورت که اگر کسی دیدگاه زیباشناسانه‌ی «الف» را داشت و بعد به دیدگاه زیباشناسانه‌ی «ب» حرکت کرد و در جایگاه «ب» در حالی که هم «الف» را در چنبره دارد و هم «ب» را، آنگاه باز بر «ب» پای فشاری کند این بدان معناست که «ب» از «الف» برتر است.

مشکل میان آدمها این نیست که کسی بر «الف» پای می‌فشارد و کسی بر «ب»، بلکه بیشتر موارد بدین صورت است که عده‌ای بر سر «الف» تا ابد می‌مانند و عده‌ای بعد از «الف» ، «ب» و «ج» را هم به زیر چنبره‌ی خود می‌برند و بعد می‌گویند که مثلا بیاییم از «الف» به سمت «ب» برویم ولی به سمت «ج» نرویم. میان این دو گروه آدم است که اختلاف تا قیامت است.

در حوزه‌ی محیط زیست بزرگترین گره‌ای که من دیده‌ام همین «الف»های حقیر زودگذر، قبیله‌ای و سست است که در ذهن آدمهاست و دنیای ذهنشان به آن بیغوله خو گرفته. محیط زیست برای عده‌ی کثیری یک فانتزی است که در لیست هزینه کردهایشان در رتبه‌ی آخر است. من با این مشکل ندارم که در این لیست مثلا «غم نان شب» رتبه‌ی نخست را داشته باشد – شاید که یک شکم سیر زیباتر از یک چشم سیراب باشد – اما تلخی داستان ما در اینجاست که به غیر از نان شب، غم هزار چیز دیگر که بسیاری از آنها خواسته‌های حقیر (بر همان روش که حقارت را تعریف کردیم) و پیش و پا افتاده است باز بر غم محیط زیست اولویت دارد.

شکارچی تفریحی می‌تواند یک نمونه از این داستان باشد و این یک داستان است و اگر این ذهنیت به جای آن که رخت شکارچی بر تن کند جامه‌ی مدیریت و برنامه ریزی عرصه‌ها را بر تن کند داستانی دیگر است. او می‌تواند رخت نکبت بر تن اندیشه‌ و روزگار ما کند.

 

همین داستان ۱

همین داستان ۲

همین داستان ۳

Average Rating: 5 out of 5 based on 250 user reviews.

۵ دیدگاه

آقا راستی اون خواندی‌ها را درست کن، یک نون اضافه می‌خواد!

ارسال شده توسط jamalifard, مورخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۶, ۳:۵۷ ق.ظ. #.

ممنون! جالبه که تا حالا کسی متوجه نشده بود!

ارسال شده توسط شهریار, مورخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۶, ۴:۳۱ ق.ظ. #.

حفظ محیط زیست یک موضوع جهانی است. اما محیط زیست مقوله ای نوپاست که خارج از جوامع شرقی ما شکل گرفته است و با توجه به اختلافات آشکاری که در اخلاق ، روابط اجتماعی و اعتقادات ما با کشورهایی که مهد علوم زیست محیطی هستند وجود دارد به نظر می رسد که گرته برداری مستقیم از برنامه های حفاظتی آنان به آن شکل چاره ساز نباشد ونهایتاً منجربه این گردد که عنوان لفاظان زیست محیطی یا سانتیمانتالیسم را نصیب خود کنیم. حتی اجرای این برنامه ها صرفاً از مجرای قانون آنهم در جایی که قانونگرایی به خوبی شکل نگرفته کاری ناقص خواهد بود . باید توجه داشت که مردم همواره به چیزی عمل می کنند که به آن معتقد باشند و اصولاً باورهای عمومی همواره قویتر از قوانین دیکته شده هستند .

ارسال شده توسط پدرام, مورخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۶, ۹:۰۰ ق.ظ. #.

سلام بر شهریار زیبایی دوست!
با این نظرت که نظرگاه‌های زیبایی‌شناسی به نوعی قابل مرتب شدن هستند یا این‌که مثلا به صورت لایه‌لایه دربرگیرنده هم هستند، چندان موافق نیستم. به همان دلیلی که خودت هم قبول داری، زیبایی‌شناسی مطلق نیست و این چشم ماست که موضوعی را زیبا می‌بیند.

اما در مقیاسی کلی‌تر شاید بتوان فصل مشترکی میان نظرگاه‌های زیبایی‌شناسی یافت. من فکر می‌کنم در همه نظرگاه‌های زیبایی‌شناسی بشری عاملی مطلق یا دست‌کم نسبتا مطلق وجود دارد. این مطلق بودن ریشه در ساختار بیولوژیکی ما دارد که در اکوسیستم زمین شکل گرفته است. این ساختار بیولوژیکی خواه‌ناخواه در حیطه معیارهای اکوسیستم زمین می‌تواند زیبایی را تعریف کند. نظرگاه‌های زیبایی‌شناسیک ما هر چقدر هم که گوناگون باشند، باز هم زیرمجموعه یک کل بزرگ هستند که شاید بشود آن را زیبایی‌شناسی مردم زمین خطاب کرد.

اما زیبایی‌شناسی ما در کجای زیبایی‌شناسی مردم زمین قرار می‌گیرد؟ متاسفانه، این موضوع چندان فردی نیست و به یک برایند اجتماعی باز می‌گردد. تک‌تک مردم آمستردام لزوما طبیعت‌دوست‌تر از تک‌تک مردم تهران نیستند. اما به طور یقین برایند نظرگاه زیبایی‌شناسیک کل جامعه آمستردام طبیعت را در جایگاه بالاتری قرار داده است.

این‌جاست که باز می‌گردیم به این‌که موضوع بسی ریشه‌دارتر از تصمیم‌گیری فردی من یا تو است. شاید ریشه‌های آن را در وضعیت معیشت، میزان تحصیلات، امنیت شغلی و اجتماعی، آزادی بیان، رشد دموکراسی و در مجموع رشد اجتماعی جامعه باید جستجو کرد.

ارسال شده توسط بامداد, مورخ ۲ شهریور ۱۳۸۶, ۳:۴۸ ق.ظ. #.

رویکرد زیبایی شناسیک در میان اهالی این سرزمین یکسره با بسیاری از چیز هایی که در کتاب ها نوشته اند متفاوت است… موضوع در بسیاری مواقع با هیج چیز قابل تحلیل نیست. دیشب در یک مراسم عروسی وقتی گوسپند بیچاره را جلوی پای عروس و داماد سر بریدند هلهله جماعت به هوارفت و مردم مشتاقانه جان کندن موجود بیچاره را تماشا می کردند . اهالی از عروس خانم – با آن قیافه و لباس مدرنش خواستند پا روی خون جانور بیچاره بگذارد و بپرد..! عروس خانم مدرن با لبخند رضایتی بر لب به شکلی زیبا! بر خون گوسپند قربانی پانهاد و گذشت… کدام شما تا به حال به کراهت زیبایی شناسیک این داستان معترض شده اید ؟ کدام شما بر اهالی این سرزمین برای رسم خون ریختنشان معترض شده اید؟ چند نفر از شما برای خریدن یک چهار چرخه حیوانی را قربانی نکرده اید و خونش را به همه جای زندگی خود نمالیده اید…قصه درستی را روایت کرده ای اما یقین دارم که همه از تحلیل عمیق تر ساختار زیبا شناختی قبیله ای و حتی پیش قبیله ای مردمان این سرزمین هراسناکید.

ارسال شده توسط ابوالفضل وطن پرست, مورخ ۱۱ شهریور ۱۳۸۶, ۶:۵۱ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress