شهریار عیوض‌زاده زمین و انسانهایش

کتاب معروف «آمارتیا سن» Amartya Sen ، اقتصاددان هندی و برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ با عنوان «توسعه به مثابه آزادی» با این داستان شروع می شود که اوتوسعه به مثابه آزادی زمانی را به یاد می آورد که مرد کارگری از منطقه ای دور دست، در زمان زد و خورد و خونریزی قومی در شهر او (در هند) برای امر معیشت بالاجبار به شهر می آید و آمارتیا روزی او را می بیند که در این گیر و دار خنجری از پشت خورده تلو تلو خوران به حیاط خانه آنها می آید و بعد همانجا بر زمین می افتد و جان می سپارد.

آمارتیا می گوید که اگر جامعه آن روز هند جامعه ای توسعه یافته بود (با یک نظر اقتصادی) این مرد مجبور نبود که در چنین موقعیت وخیمی برای گذران زندگی پا به این شهر بگذارد (اگر که اصلا خونریزی در این چنین جامعه رخ بدهد). در آن صورت آن مرد نگون بخت این آزادی را داشت تا به جای تامین مایحتاج اولیه مدتی را در کنار خانواده به دور از خطرات زمانه باشد. فکر کنم که همین داستان ساده نشان دهنده مضمون این کتاب باشد.امروز یک لینکی از ویدیو مرگ جوان گردوفروشی را دیدم که برای برق دزدی به بالای دکل رفته بود و نهایتا جان خود و ناجیان خود را در سر این کار می بازد. مهم نیست که این جوان به دلیل فقر دست به این کار زده بود و یا به دلیل حماقت به هر حال توسعه یعنی زدودن این وضعیتها از جامعه چه با اهرم اقتصاد چه با اهرم توسعه انسانی. فیلم بسیار تاثیر برانگیز است و مخصوصا ضجه های مادر این جوان دیدن این درام دو دقیقه ای را روانفرسا می کند. وقتی که به فیلم نگاه می کردم واژه توسعه نزدیکترین واژه ای بود که به نظرم می رسید می تواند ما را از دیدن و شنیدن چنین صحنه هایی معاف کند (البته از واژه چشم بستن، چشم پوشیدم!)

این کلیپ فیلم و این هم کتاب آمارتیا این هم ترجمه این کتاب

Average Rating: 5 out of 5 based on 195 user reviews.

ارسال دیدگاه!



پیام



© 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress